تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
* * *
اى ز رخت آشكار نور الهى * ختم به احمد نبوّت و به تو شاهى عرصهء ملك تو هست نامتنازع * وسعت قدر تو هست نامتناهى

غزليات

بعد از هلاك ما گذرى گر به خاك ما * آهسته نه قدم به دل دردناك ما
* * *
رزق كسان حواله به ما كرده روزگار * تا رزق ما به دست كه زين پس حواله است

و له

من كه بيمار توام از پرسشى كارم بساز * زود مىميرد چو حسرت در دل بيمار نيست
* * *
ز من مشو به فزونى بندگان غافل * كه از هزار يكى در غم خداوندست به حيرتم ز چه يعقوب عشق يوسف داشت * كه عشق غير مرا به ز عشق فرزندست

و له

دل در خم زلف تو گرفتار كمندست * ديوانه ببينيد كه خود شايق بندست
* * *
چه آشنا نگهى دارى اى رميده غزال * خدا نگاه تو را با كس آشنا نكند

و له

نالان چراست صيد دل اندر كمند تو * گر نيستش خيال رهايى ز بند تو
* * *