تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

44 داراى قاجار

نواب شاهزادهء آزادهء مكرم عبد اللّه ميرزا از اجلهء فرزندان صاحبقران مغفور نور اللّه مضجعه بوده است ولادتش در سنهء 1211 و بعد از تحصيل علوم و كمالات شايستهء ابناى ملوك به حكمرانى بلوك خمسه و زنجان زينت‌بخش آن سامان گرديد به عدل و داد آن ساحات را معمور و آباد داشت و عمارات و قصور ملوكانه خاص خاقان صاحبقران و خويش در آن ولايات بنياد نهاد بعد از روزگار خاقان كبير و سلطنت شاهنشاه بىنظير سلطان محمد شاه به ترك حكمرانى گفته غالبا در سفر و حضر به سعادت حضور همايون اعلى مخصوص بود . در سنهء 1270 در تهران وفات يافت در اخلاق حسنه خاصه سعت خلق بىنظير بود . ديوان قصايد و غزليات آن مغفور محتوى بر پنج هزار بيت است و بعضى از آنها تيمنا نگارش يافت :
گو صبا را كه ره قصر ملك برگيرد * قدم از طارم افلاك فراتر گيرد خاك هامون همه از سودهء كافور كند * ريگ وادى همه از تودهء عنبر گيرد دختر گل خود اگر پردهء عصمت ندرد * گو نسيم سحرى معجرش ازسرگيرد گو به قمرى كه زند راه عراق از عشاق * به نوايى كه ز پى فاخته مزمر گيرد گو به بلبل كه كند مدح خداوند آغاز * كه چو من گوشهء آن نغمه نكوتر گيرد دادگر فتحعلى شاه كه اندر گه رزم * سر خاقان شكند افسر قيصر گيرد از پى بخشش چون پاى به ايوان آرد * از در كوشش چون دست به خنجر گيرد خاك با هرچه دفاين همه يكسان شمرد * ملك با هرچه ادعاى همه يكسر گيرد

و له

ترك مانند تو در خلّخ يغما نشود * ور شود در خور يغماى دل ما نشود دهن تنگ تو را غنچه نشايد خواندن * غنچه بويا نشود چون او گويا نشود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 111 | رضا قليخان هدايت