تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
نامه و رو از گناه هر دو سيه گشت آه * گر نكند شست‌وشو ديدهء خونبار ما

و له

هم فيض گرفتارى و هم ذوق رهايى * كز بند گشودند پرم در قفس اما گفتم نفسى هم‌نفسم شو ز سر مهر * شد يك‌نفسم هم‌نفس آخر نفس اما از مرگ كسى تا نشوى خرم و غمگين * كاين ره همه را پيش بود پيش و پس اما
* * *
از نگاهى برد دين و دل بت عيار ما * تا چه خواهد شد ازين‌پس بىدل و دين كار ما باشد از سوز درون افروخته رخسار ما * تربيت از برق مىيابد گل گلزار ما سوى ما زاهد به چشم بد مبين كايد برون * صد كمند وحدت از يك‌رشتهء زنار ما از سواد تيره‌بختيهاى ما نبود عجب * تيره گردد گر فتد خورشيد بر ديوار ما طايران قدس را سوزد به طوبى آشيان * گر اجازت يابد از دل آه آتشبار ما

و له

عشقم بود گواه كه آلودگى نديد * اى ديده جز ز اشك تو دامان پاك ما
* * *
از جرم بنده خواجهء ما در خجالتست * وز خواجه نيست بنده خجل اين چه حالتست
* * *
چه غم ز كشتن ما گر كسى نشد آگاه * گواه ما به روز قيامت غرور قاتل ماست
* * *