نامه و رو از گناه هر دو سيه گشت آه * گر نكند شستوشو ديدهء خونبار ما
و له
هم فيض گرفتارى و هم ذوق رهايى * كز بند گشودند پرم در قفس اما
گفتم نفسى همنفسم شو ز سر مهر * شد يكنفسم همنفس آخر نفس اما
از مرگ كسى تا نشوى خرم و غمگين * كاين ره همه را پيش بود پيش و پس اما
* * *
از نگاهى برد دين و دل بت عيار ما * تا چه خواهد شد ازينپس بىدل و دين كار ما
باشد از سوز درون افروخته رخسار ما * تربيت از برق مىيابد گل گلزار ما
سوى ما زاهد به چشم بد مبين كايد برون * صد كمند وحدت از يكرشتهء زنار ما
از سواد تيرهبختيهاى ما نبود عجب * تيره گردد گر فتد خورشيد بر ديوار ما
طايران قدس را سوزد به طوبى آشيان * گر اجازت يابد از دل آه آتشبار ما
و له
عشقم بود گواه كه آلودگى نديد * اى ديده جز ز اشك تو دامان پاك ما
* * *
از جرم بنده خواجهء ما در خجالتست * وز خواجه نيست بنده خجل اين چه حالتست
* * *
چه غم ز كشتن ما گر كسى نشد آگاه * گواه ما به روز قيامت غرور قاتل ماست
* * *