تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

و له

در عشق تو جانا ننهم گر سر تسليم * با ضعف چنين قوت بازوى كه دارم

و له

من خود آلوده دامنم زچه‌رو * منع رند شراب‌خواره كنم
* * *
در شب هجر تو از خويش ندارم خبرى * زان كه تا روز در انديشهء فردا باشم
* * *
از آن لعل لبان يك حرف و از ما * رسيدن بر حيات جاودانى
* * *
به اميد عيادت كردنت عمريست بيمارم * خوشم زين آرزو پيوسته در بالين بيمارى

41 خاور قاجار

نواب شاهزادهء آزاده حيدر قلى ميرزا از فرزندان خاقان صاحبقران مغفورست و والده‌اش صبيهء مرتضى قلى خان قاجار عم خاقان نامدار بوده روزگارى به تحصيل علوم ضروريه پرداخته از كمالات متداوله به حظى موفور رسيد و سالها به حكم شاهنشاه صاحبقران در گلپايگان و عراق ايالت داشت و به جاه و جلال و جود و جمال معروف بود . پس از واقعه‌اى ناگزير خاقان كبير در دارالخلافهء تهران ساكن و از خوان افضال و اكرام شاهنشاه مغفور محمد شاه ثانى متنعم بود شرف خدمتش مكرر دست مىداد و در مراتب نظم صاحب ديوان مىباشند و از آن جمله است :
خون دل است از غم هجرت به جام ما * اينست بىحضور تو عيش مدام ما