بندبندم شده از تير تو سوراخ چو نى * مىكنم از تو فغان تا نفسى مىآيد
* * *
نالم ز جفاى تو و دارم به دعا دست * كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد
* * *
عجبى نيست خيالت به دلم گر نگذشت * آخر از آتش سوزنده حذر بايد كرد
* * *
هواى كشته شدن بر سرست خلقى را * مگر گذار تو بر خاك كشتگان افتاد
* * *
كار با يار چو با نامه و پيغام افتاد * بايد آزاد ز دل بود كه در دام افتاد
نگشايد دلش از بام حرم پندارى * گذر مرغ حرم بر لب آن بام افتاد
* * *
آنچه در وصل تو انديشهء هجرانم كرد * مىتوان گفت كه از وصل پشيمانم كرد
داشتم خاطر مجموع كه از زلف كسى * باد بويى به من آورد و پريشانم كرد
دردم آن نيست كه دردم نشد از درمان به * دردم آنست كه شرمنده ز درمانم كرد
* * *
از سينهء تنگم دل ديوانه گريزد * ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
من از دل و دل از من ديوانه گريزان * ديوانه نديديم ز ديوانه گريزد
* * *
نقد بازار جهانم به كف و منفعلم * تا چه كالاست محبت كه بها نتوان كرد
بند شوقست گسستن نتوانش دولت * راه عشقست و نظر سوى قفا نتوان كرد
* * *
صد كشته فزون دارد و زان باك ندارد * بىباك يكى بستهء فتراك ندارد
نه بيم ز برقى و نه منت ز سحابى * خوش آنكه چو من دانه درين خاك ندارد
* * *