امشب اندر دست غير آن طرف دامانست و بس * بعد ازين دست من و چاك گريبانست و بس
* * *
گر ناله كشيدم ز جفايش عجبى نيست * او كودك و من مرغ نوآموخته بودم
* * *
گشت بيمار رقيب از اثر نالهء ما * نالهام كاش نمايد اثرى بهتر ازين
42 دولتشاه قاجار
شاهزادهء بلندهمّت بزرگ حشمت اكبر اولاد ذكور حضرت شاهنشاه مغفور خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار نور اللّه مرقدهما بوده در شب هفتم شهر ربيع الثانى سال يك هزار و دويست و سه در قصبهء نوا ولادت يافت و سالها در ظل عنايت خاقان كبير تربيت ديد و در دولت پدر معظم و شهريار اعظم كامرانيها نمود نخست به نيابت فارس و ازآنپس به حكومت قزوين و سپس به حكمرانى و ايالت عراق عجم مفتخر گرديد و در دار الدولهء كرمانشاهان متوقف آمد و لرستان را نظمى كامل داد و گردنكشان آن حدود را به لطف و عنف ، مقهور و محكوم كرد . از همت بلندش خرابها آباد و دلها شاد گرديد و معمار عدلش در آبادى بلاد كوشيد . سالها با سرحدداران روم و ساير مرزوبوم ، پنجه در پنجه انداخت و قلعهداران سركش را گردن به طوق طوع درآورد و در لطف شمايل و حسن فضائل وحيد عهد گرديد تا در سال يك هزار و دويست و سى شش بعد از غلبه بر كهياى بغداد و محمود پاشا - به تفصيلى كه در تاريخ دولت مرقوم كردهام - در شب پنجشنبه بيست و ششم شهر صفر در مراجعت از آن سفر رحلت فرمود ، رحمة اللّه عليه گاهى كه از امور ملكدارى فراغتى مىيافت به نظمى مىپرداخت .
عمر به پايان رسيد يار نشد يار ما * آه ز عمر كم و حسرت بسيار ما
نيست ملامت به ما با همه ناقابلى * شد چو ز راه كرم خواجه خريدار ما