و له
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم * از درد رستهايم و به درمان رسيدهايم
و له
زلف را بر رخ پريشان كردهاى * كفر را تعويذ ايمان كردهاى
و له
با غير همراه آمدى از وصل به هجران تو * صد بار بر دل به بود درد تو از درمان تو
و له
گويا كه تلخكامى من ديدهاى درين * كز حرف تلخ لعل شكربار بستهاى
بگذر طبيبش از سر بالين كه بگذرد * تا چند دل به اين دل بيمار بستهاى
و له
افكند صد خدنگ و خطا شد يكى از آن * زين تيرها عجب كه همان كارگر شده
و له
تو نكو گناهكارى بكشم به هرچه خواهى * كه به كيش خوبرويان گنهيست بىگناهى
و له
مگو در هجر من چون زنده ماندى * كه من خود مردم از اين شرمسارى
چو بر ما بگذرى جانا نظر كن * بهايى دارد آخر جانسپارى
و له
شبهاى غمت همدم با درد و شكيبايى * دل با من و من با دل در گوشهء تنهايى