تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨

و له

از جان گذشته‌ايم و به جانان رسيده‌ايم * از درد رسته‌ايم و به درمان رسيده‌ايم

و له

زلف را بر رخ پريشان كرده‌اى * كفر را تعويذ ايمان كرده‌اى

و له

با غير همراه آمدى از وصل به هجران تو * صد بار بر دل به بود درد تو از درمان تو

و له

گويا كه تلخكامى من ديده‌اى درين * كز حرف تلخ لعل شكربار بسته‌اى بگذر طبيبش از سر بالين كه بگذرد * تا چند دل به اين دل بيمار بسته‌اى

و له

افكند صد خدنگ و خطا شد يكى از آن * زين تيرها عجب كه همان كارگر شده

و له

تو نكو گناهكارى بكشم به هرچه خواهى * كه به كيش خوبرويان گنهيست بىگناهى

و له

مگو در هجر من چون زنده ماندى * كه من خود مردم از اين شرمسارى چو بر ما بگذرى جانا نظر كن * بهايى دارد آخر جان‌سپارى

و له

شبهاى غمت همدم با درد و شكيبايى * دل با من و من با دل در گوشهء تنهايى