و له
عجب دارم از ناقه مجنون نگردد * چو ليلىوش من به محمل نشيند
و له
ناشاد كسى كز ستمت شاد نباشد * آزاد دلى كز غمت آزاد نباشد
كوشى چه به تعمير دل اين خانهء عشقست * آباديش اينست كه آباد نباشد
و له
دلم به مرتبهاى تنگ شد كه مىترسم * خدا نكرده غمت از دلم برون آيد
و له
اى كاش آنكه بر رخ خوبان نظر كند * دل را نداده جان دهد و مختصر كند
خضر ار رسد به كوى تو باور نمىكنم * جان ناسپرده از سر كويت گذر كند
و له
شب مرگست و به بالين من زار آمد * اى اجل دست نگه دار كه دلدار آمد
و له
طرح ابروى تو كز روز ازل ريختهاند * بر سر سرو كمانيست كه آويختهاند
و له
ناليدن من براى آنست * كاين ناله چرا اثر ندارد
و له
عالم همه صحراى ختن گشت به يكبار * تا زلف تو در دست نسيم سحر افتاد