تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

و له

آب گو بگذر به سر اين خانه را * سيل آبادى دهد ويرانه را

و له

چون من كسى نداند قدر وصال جانان * محمود مىشناسد قدر اياز خود را

و له

غبار مقدم تو توتياى چشم كه شد * به خواب رفته مگر ديدهء پرآب امشب

و له

بيهوده چه مىكشى تو ناصح * زنجير جنون گسستنى نيست

و له

خط ز يك‌سو و زلفت از يك‌سو * روز روز سياه كارانست

و له

شادم به همين‌كه در كمندت * غير از دل من دل دگر نيست

و له

دهنت تنگ‌تر از ديدهء مور * دل من تنگ‌ترست از دهنت ناله را پاى به كويت بازست * گر به دامان نرسد دست منت

و له

زين طبيبان مطلب چارهء بيمارى دل * چشم بيمار دواى دل بيمار منست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 93 | رضا قليخان هدايت