و له
آب گو بگذر به سر اين خانه را * سيل آبادى دهد ويرانه را
و له
چون من كسى نداند قدر وصال جانان * محمود مىشناسد قدر اياز خود را
و له
غبار مقدم تو توتياى چشم كه شد * به خواب رفته مگر ديدهء پرآب امشب
و له
بيهوده چه مىكشى تو ناصح * زنجير جنون گسستنى نيست
و له
خط ز يكسو و زلفت از يكسو * روز روز سياه كارانست
و له
شادم به همينكه در كمندت * غير از دل من دل دگر نيست
و له
دهنت تنگتر از ديدهء مور * دل من تنگترست از دهنت
ناله را پاى به كويت بازست * گر به دامان نرسد دست منت
و له
زين طبيبان مطلب چارهء بيمارى دل * چشم بيمار دواى دل بيمار منست