آگاه امشب كه بادهات در جامست * وز وصل نگار ماهرويت كامست
با مهر بگو چه وقت تابيدن تست * با مرغ بگو چه بانگ بىهنگامست
21 احمد على ميرزاى قاجار رحمه اللّه
فرزند شانزدهم حضرت شاهنشاه صاحبقران قاجار و برادر سيم نواب محمود ميرزا و همايون ميرزا بوده و در به دو شباب به همراهى نواب شاهزاده حسين على ميرزا در فارس كسب كمالات نموده پس به دار الخلافه آمده در سنهء 1245 به ايالت خراسان مأمور شد و ميرزا موسى گيلانى نايب به پيشكارى و وزارتش مخصوص بود و روزگارى در خراسان به ولايت و ايالت بگذرانيد در امور سرحدات انتظامى كامل داد و در بلاد و بلوك حكام با دانش و سلوك تعيين نمود . در ايام ولايت او به خراسان مهدى قلى خان جلال الدوله ولد سعادت قلى خان برادر آصف الدوله وزير لكنهور قصد ايران و زيارت مشهد مقدس على بن موسى عليه السلام كرده در عرض راه خراسان گرفتار دزدان تراكمه گرديده بعد از استحضار خاقان صاحبقران مقرر شد كه ده هزار تومان به تراكمه داده مهدى قلى خان را خريدند و سپاهى به تنبيه تراكمه مأمور گرديد على الجمله شاهزادهء ستوده اخلاق در سنهء 1270 رحلت نموده از اشعار ايشان است :
گيرم به مرگ چاره توان هجر يار را * نتوان شد و نهاد به غير آن نگار را
آنان كه روز هجر تو دوزخ شمردهاند * گويا نديدهاند شب انتظار را
و له
زينت خامه كردهام قطرهء خون ديده را * زيب دگر بود به تن جيب به خون كشيده را
تا به سرم رسيدهاى بر لب من رسيده جان * چاره طبيب گو مكن عمر به سر رسيده را