دهد بوس و ستاند جان دلا بستان كه شد ارزان * بهاى بوسهء جانان به نقد جان بىحاصل
* * *
خيالم آنكه مگر بينمت به خواب دريغ * كه بىتو خواب نمىگيردم ز دست خيال
* * *
مرا بكشتى و دانم به دامنت نرسد * به حشر دست تظلم ز كثرت مقتول
مرا ز مزرع رويت اميد حاصل بود * چو سبز گشت گذشتم ز حاصل و محصول
* * *
ديوانه نيستم كه بنالم ز درد عشق * تا با غمت ز خود خبرم هست عاقلم
* * *
عهد و پيمان بشكستى و خود آن روز نبود * اعتمادم به وفاى تو كه پيمان بستم
* * *
يكچند ز خون دل خود جام گرفتيم * كام دلى از اين دل ناكام گرفتيم
* * *
خورم شراب كه از شر غم شوم ايمن * به كار خير چه حاجت كه استخاره كنم
* * *
مست است و برد دل ز كف مردم هشيار * ما مست چو چشمان تو هشيار نديديم
* * *
زاهد چه دهى توبهام از باده كه صد بار * كردم من از آن توبه و صد بار شكستم
* * *
امروز جام مى خور و چون جام مى بخند * بيهوده چيست در غم فردا گريستن
* * *
تو خفتهاى و ندانى چهها رود به سرم * بر آستان تو از جور پاسبان بىتو
* * *