تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ها عهد ستم بشكن اى جفاجوى * بنديش ازين عهد عدل سلطان ختم همه شاهنشهان محمد * چون ختم رسل بر رسل ز يزدان جمشيد قوانين هفت كشور * خورشيد اقاليم چاراركان پاينده به دو حشمت سكندر * شايسته به دو خاتم سليمان بر مقدم او جبهه سوده قيصر * بر منظر او سجده برده خاقان با پرتو رايش چو ذره خورشيد * با بحر سخايش چو قطره عمان هم شير ز بأسش فگنده چنگال * هم گرگ ز پاسش بكنده دندان اى خاك رى از مقدم تو خوش‌تر * در ديده‌ام از سرمهء صفاهان در عرصهء جاهت فتاده گويى * گردون چو يكى حلقه در بيابان هر شغل كه جز طاعت تو باطل * هر شعر كه جز مدحت تو هذيان

من غزليّاته دام اجلاله

پند ناصح نپذيرد دل شيدايى ما * سر شوريده ندارد غم رسوايى ما همه جا هست و به هرجا نگرم پيدا نيست * تا كجا جلوه‌گرست آن بت هرجايى ما بس‌كه بگداخت غم عشق تو ما را تن و جان * اثرى نيست ز پنهانى و پيدايى ما

و له

شد زردچهر و سرخ سرشكش هرآن‌كه ديد * بر عارض سپيد تو خال سياه را
* * *
بود مهمان دل تير غمت جايش به چشمم به * كه نتوان داد جا در خانهء تاريك مهمان را
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 67 | رضا قليخان هدايت