آن روى تو يا كه راى افرشته * آن موى تو يا كه خوى اهريمن
مژگان تو تيرها زند بر دل * ابروى تو تيغها كشد بر تن
بىطرهء تو كه رشتهء جانست * هر مو به تنم نشسته چون سوزن
هان سوز مرا ز لعل خود بنشان * تا چند زنى بر آتشم دامن
گر شاهان را ز زر بود افسر * از مشك تو را به سر بود گرزن
در مدحت قطب السلاطين سلطان محمّد شاه قاجار طاب ثراه
گر دست برى سوى تيغ بران * در پاى تو ريزم ز دل سر و جان
دور از تو بود اى بهار خوبى * يكسان بر من گلستان و زندان
جان خست مرا آن دو چشم فتاك * دل بست مرا آن دو زلف فتان
در نارم از آن دو نار گلرنگ * در تابم از آن دو مار پيچان
زان افعى افسردهام فسرده * كو گاه چو مارست و گه چو ثعبان
چون قد تو سروى نرويد از باغ * چون خد تو گل نشكفد به بستان
جوشيده تو را مى ز شوق بر رخ * خوشيده مرا خون ز غم به شريان
بگريخت دلريش من از آن خط * مجروح ز عنبر سزد گريزان
جعدت چو فشانى مهت به جوشن * زلفت چو پريشى خورت به خفتان
جوشن بنديدم ز قير و لادن * خفتان نشنيدم ز عنبر و بان
بر ساعد سيمين كف نگارينت * چون رسته بر شاخ بلور مرجان
چهر تو به بالا به سر و خورشيد * جعد تو به عارض به خلد شيطان
دل در سر زلف تو هر شبانگاه * چون مرغ شباويز دارد افغان
دل نالد و سوديش نى ز ناله * چون صعوه كه در چنگ طفل نادان
خوانم ز غمت درس عشق و گريم * چون كودك نو رفته در دبستان
تا دست من از دامنت رها ماند * پيوسته به سر مانده و گريبان
با كفر سر زلفت اى سيهدل * ديريست كه گفتم به ترك ايمان
جور تو ز حد كمال بگذشت * چون حسن تو مهرم نيافت نقصان