تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
به رزم اندرون چون به آجام ضيغم * به بزم اندرون چون به فردوس كوثر نمايد بر اشقر همى دست و تيغش * چو خورشيد [ و ] گردون چو موسى و اژدر ز تيغت نه جنبنده را در زمين پى * ز تيرت نه پرنده را در هوا پر زمين از نعال خيولت پر از مه * هوا از سنان جيوشت پراختر

در مدحت سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ناصر الدّين شاه و صدر اعظم

تا آصف عهد صدر اعظم * شه تاج و نگين ربوده از جم زد شاه به اوج ماه خرگاه * زد صدر به فرق بدر پرچم شد كار زمين ز كلك اين راست * شد پشت فلك ز تيغ آن خم تدبير فزود اين ز دستان * توفير نمود آن ز رستم اين گرگ امين نمود با ميش * آن شهد جدا نمود از سم از شاه معين كبك شهباز * وز صدر قرين گور ضيغم از شاه گسسته عدل كسرى * وز صدر ببسته دست حاتم از شاه به كام دوست شادى * وز صدر به نام خصم ماتم با شاه چو ماه صدر همراز * با صدر چو بدر شاه همدم توأم شده چون دو نور در چشم * يكدل شده چون دو مغز با هم چون صدر قدم نهاد بر صدر * شد بر همه سروران مقدم آگاه نگاشت سال تاريخ * شد صدر وزير شاه عالم

و له ايضا

اى شهرهء شهر و فتنهء برزن * بنما رخ و آتشم به جان برزن در مشكين زلف پرخمت كرده * مسكين دل بىقرار من مسكن آن قامت و زلف و چهره در چشمم * گويى سروست و سنبل و سوسن آن عطر دو زلف مشك‌بيز توست * يا بوى عبير و عنبر و لادن نوشين‌لب توست يا ز مل ساغر * سيمين بر توست يا ز گل خرمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 65 | رضا قليخان هدايت