به رزم اندرون چون به آجام ضيغم * به بزم اندرون چون به فردوس كوثر
نمايد بر اشقر همى دست و تيغش * چو خورشيد [ و ] گردون چو موسى و اژدر
ز تيغت نه جنبنده را در زمين پى * ز تيرت نه پرنده را در هوا پر
زمين از نعال خيولت پر از مه * هوا از سنان جيوشت پراختر
در مدحت سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ناصر الدّين شاه و صدر اعظم
تا آصف عهد صدر اعظم * شه تاج و نگين ربوده از جم
زد شاه به اوج ماه خرگاه * زد صدر به فرق بدر پرچم
شد كار زمين ز كلك اين راست * شد پشت فلك ز تيغ آن خم
تدبير فزود اين ز دستان * توفير نمود آن ز رستم
اين گرگ امين نمود با ميش * آن شهد جدا نمود از سم
از شاه معين كبك شهباز * وز صدر قرين گور ضيغم
از شاه گسسته عدل كسرى * وز صدر ببسته دست حاتم
از شاه به كام دوست شادى * وز صدر به نام خصم ماتم
با شاه چو ماه صدر همراز * با صدر چو بدر شاه همدم
توأم شده چون دو نور در چشم * يكدل شده چون دو مغز با هم
چون صدر قدم نهاد بر صدر * شد بر همه سروران مقدم
آگاه نگاشت سال تاريخ * شد صدر وزير شاه عالم
و له ايضا
اى شهرهء شهر و فتنهء برزن * بنما رخ و آتشم به جان برزن
در مشكين زلف پرخمت كرده * مسكين دل بىقرار من مسكن
آن قامت و زلف و چهره در چشمم * گويى سروست و سنبل و سوسن
آن عطر دو زلف مشكبيز توست * يا بوى عبير و عنبر و لادن
نوشينلب توست يا ز مل ساغر * سيمين بر توست يا ز گل خرمن