تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
پس هويدا موسى عمران شد و هارون ز خلق * هم حواريون و هم عيسى مريم جلوه كرد يك نظر چون كرد در كار جهان جان‌آفرين * بهر عدل و جود نوشروان و حاتم جلوه كرد زان نظاره ختم شد بر احمد و حيدر وجود * عالم و آدم همه زان هر دو خاتم جلوه كرد پس به جاى احمد و حيدر براى خاص و عام * ناصر الدّين پادشاه و صدر اعظم جلوه كرد شاه اندر جاه و صدر از قدر از هر شاه و صدر * همچو گل از خار و همچون شهد از سم جلوه كرد از همه شاه اين مهين شاه مظفر زبده شد * وز همه صدر اين بهين صدر معظم جلوه كرد از شميم سنبل گلزار اخلاق تو بود * آنچه در جنت رياحين و سپرغم جلوه [ كرد ] كلك من در وصف [ و ] تقرير تو چون نيشكرست * گرچه در چشم حسودت همچو ارقم جلوه كرد

در مدحت شاهزاده وليعهد مغفور نايب‌السلطنه گويد

الا اى دلارا نگار ستمگر * به رخ همچو ماه و به لب همچو شكر نتابد چو رخسار تو ماه نخشب * نبالد چو بالاى تو سرو كشمر تو را مه بناگوش و خط همچو سنبل * تو را رخ چو خورشيد و قامت صنوبر صنوبر كه ديدست بارش ز خورشيد * كجا رسته از گرد مه سنبل تر قدت گاه رفتار سروى خرامان * لبت گاه گفتار لعلى سخنور به ابروى و مژگان گرفتى جهانى * چو شمشير شهزادهء دادگستر خديو جهانگير عباس شه آن * كه شد صيت عدلش بر از هفت كشور