تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
تقبيل ركاب اعلى آمده به دار الخلافه رفته مأمور به استيصال شاهزاده اسماعيل ميرزا والى شاهرود و بسطام شد طوعا و كرها به دربار شاهش فرستاد و به انتظام مهام استرآباد و گرگان مأمور گشت و خدمات بزرگ به انجام آورد سالها به حكمرانى مازندران و استرآباد و عربستان و لرستان بزيست و مدتى حاكم دارالخلافهء تهران بود و با عموم خلايق به مكرمت و معدلت سلوك فرمود در غيبت و حضور موكب فيروزى كوكب شاهنشاه عصر ابو النصر ناصر الدّين شاه خلد اللّه ملكه حافظ گنج و خزاين و ناظم جيش و جنود نامعدود بود اكنون [ چندى است ] كه به حكومت گيلان و رشت مخصوص گشته على الجمله در كمالات منقول و معقول و مراتب عربيه و مقامات ادبيه و رياضى و حكمت و اخبار و تواريخ و سير و اخلاق و سلوك و خطوربط و نظم و نثر و عروض و بديع ماهر و كامل مىباشند گاهى در زمان فراغ به نظم قصايد و غزليات مبادرت مىفرمايند و از آن جمله است :

در ستايش حضرت شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين پادشاه قاجار و مدح صدر اعظم

در ازل ذرات ارواح مكرم جلوه كرد * پس به حكمت روضهء رضوان و آدم جلوه كرد فرّ و افسر با فريدون جام با جمشيد جم * تاج و رخش شاه كيكاووس و رستم جلوه كرد بهمن و اسفنديار از دودهء لهراسب شاه * سام دستان زال زر از تخم نيرم جلوه كرد پس رسولان هدى از انبيا و اوليا * همچو نوح و شيث و هود و آصف و جم جلوه كرد صالح و ادريس و ابراهيم و اسماعيل پاك * از پى ارشاد خلق و نظم عالم جلوه كرد شد ستوده از جهان ايوب و اسحاق و شعيب * حسن و عشق يوسف و يعقوب با هم جلوه كرد