ز آفرينندهاى بدان رتبت * كافرينش در آن ندارد راه
چون به نعل سمند تو ماند * شب اول عزيز از آن شد ماه
على سيمى و نيست تو را * غير اين هفت و چار كس ز اشتباه
و له ايضا
به هر سر از خداوند جهان سرّيست پنهانى * نداند سرّ آن سر را به غير از ذات يزدانى
دلى خواهم ز جان خالى و جانان را در آن منزل * سَرى خواهم ز سِر مشحون ولى از غير پنهانى
اگر اين آتش عشقت ز سر بيرون رود نبود * به غير از آب و باد و خاك در تركيب انسانى
پى تحقيق دانش تا به كى لا و نعم گويى * كسى را دانش افزون شد كه او دانست نادانى
نشايد غير حيدر بر به منبر كس پس از احمد * نيايد از كبد هرگز بدن را روح حيوانى
20 آگاه قاجار حفظه اللّه
نواب ركن الدوله اردشير ميرزا خلف الصدق نايبالسلطنهء مغفور شاهزاده عبّاس ميرزاست در مبادى شباب تحصيل علوم ضروريه كرده پس به آموختن قواعد فروسيت و ميدان و گوى و چوگان و رمى سهام و ضرب حسام و مشق نظام پرداخت تا در همهء فن چون مردم يك فن كمال يافت و در عهد حيات وليعهد گردون مهد نايبالسلطنه به حكمرانى گروس و صاينقلعه اختصاص داشت تا در به دو دولت محمد شاه ثانى قاجار طاب ثراه با توپخانهء جمعى خود به