على بن موسى شه دين و دنيا * كه با مهرش آميختندى روانم
به فرقم اگر سايهء لطفش افتد * كله سايد از فخر بر فرقدانم
و له ايضا
نيم ايمن ز دور چرخ ريمن * خدا زين ريمنان دارادم ايمن
مرا ده سال افزون شد كه باشد * به ارض اقدس اندر جا و مسكن
نه از من بنگه موريست آباد * نه از من خانهء موريست روشن
نهام از زرع كس گندم به انبار * نهام از خان كس سبلت به روغن
به هرجا حزم او نصرش موشّح * به هرجا عزم او فتحش معنون
به بزمش خاره را كى فرق از زر * به رزمش موم را كى فرق ز آهن
تنم گر پرهنر بينى عجب نيست * گهر از بحر خيزد زر ز معدن
تن صافى به بار آيد نه هر شاخ * كف كافى به كار آيد نه مخزن
هنر با من چو در پولاد آتش * سخن از من چو بوى خوش ز لادن
نباشم يك نظر هرگز چو نرگس * نباشم دهزبان هرگز چو سوسن
خدا از منت هستى رهاند * مرا تا وارهم زين مشت غر زن
ايضا
ماه من از در درآ به عقل بزن راه * روز غمم كن چو شام وصلت كوتاه
شكرم آور از آن دو لعل نمكخيز * عنبرم افشان از آن دو طرهء دلخواه
يار ببايد كه غم زدايد از دل * ماه ببايد كه كاروان سپرد راه
* * *
اى بر از چرخ هفتمت خرگاه * ماه [ و ] خور را ز فر تست كلاه
از براى عمود خرگاهت * محور آسمان بود كوتاه
هركه را خوشهاى ز خرمن تو * نه فلك پيش همتش چون كاه
پيش لطفت چه هفت و چه هفتاد * گاه عفوت چه پنج و چه پنجاه