تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
على بن موسى شه دين و دنيا * كه با مهرش آميختندى روانم به فرقم اگر سايهء لطفش افتد * كله سايد از فخر بر فرقدانم

و له ايضا

نيم ايمن ز دور چرخ ريمن * خدا زين ريمنان دارادم ايمن مرا ده سال افزون شد كه باشد * به ارض اقدس اندر جا و مسكن نه از من بنگه موريست آباد * نه از من خانهء موريست روشن نه‌ام از زرع كس گندم به انبار * نه‌ام از خان كس سبلت به روغن به هرجا حزم او نصرش موشّح * به هرجا عزم او فتحش معنون به بزمش خاره را كى فرق از زر * به رزمش موم را كى فرق ز آهن تنم گر پرهنر بينى عجب نيست * گهر از بحر خيزد زر ز معدن تن صافى به بار آيد نه هر شاخ * كف كافى به كار آيد نه مخزن هنر با من چو در پولاد آتش * سخن از من چو بوى خوش ز لادن نباشم يك نظر هرگز چو نرگس * نباشم ده‌زبان هرگز چو سوسن خدا از منت هستى رهاند * مرا تا وارهم زين مشت غر زن

ايضا

ماه من از در درآ به عقل بزن راه * روز غمم كن چو شام وصلت كوتاه شكرم آور از آن دو لعل نمك‌خيز * عنبرم افشان از آن دو طرهء دلخواه يار ببايد كه غم زدايد از دل * ماه ببايد كه كاروان سپرد راه
* * *
اى بر از چرخ هفتمت خرگاه * ماه [ و ] خور را ز فر تست كلاه از براى عمود خرگاهت * محور آسمان بود كوتاه هركه را خوشه‌اى ز خرمن تو * نه فلك پيش همتش چون كاه پيش لطفت چه هفت و چه هفتاد * گاه عفوت چه پنج و چه پنجاه