و له
آستانت به علوّيست كه در زير قدم * عرش كرسى نهد آنگاه نمايد تقبيل
مه و خور بهر رواق تو كم از يك مشعل * نه فلك در بر طاق تو كم از يك قنديل
بويى از روضهء خلق تو جنان را ترويح * تفى از آتش قهر تو سقر را تكميل
قطرهاى بغض تو درياى امل كرده سراب * ذرهاى حب تو ميزان عمل كرده ثقيل
بر نظام فلكى پاى تو گرديد ضمان * بر مهام ملكى دست تو گرديد وكيل
از پى تقويت چشم جهانبين كردند * روشنان فلك از خاك قدومت تكحيل
و له ايضا
اى ماه ركاب آهنينسم * اى مهر عنان كهكشان دم
ديوى تو ولى به گاه پويه * پنهان چو پرى شوى ز مردم
پيدا به زمين به رغم گردون * از چار مهت هزار انجم
از شرق روى به غرب و آيى * كمتر ز زمان اين تكلم
با دمّ تو قز چو پشت قنفذ * كيمخت تو نرمتر ز قاقم
بر ران تو داغ خسرو عهد * چون مهر بود به سبز طارم
در مدح حضرت سلطان ابو الحسن علىّ بن موسى عليه السلام
سيهكاسه دهرا من آن ميهمانم * كه از ميزبانيت هردم به جانم
زمانه از آنم سبك سنگ دارد * كه اندر ترازوى دانش گرانم
مرا راحت و رنج يكسان گرم كس * نشيند به خون يا نشاند به خوانم
بدين قلت عمر منت كشيدن * نشايد ز دونان براى دو نانم
به آبا و اجداد تا كى تفاخر * كه از آب چنين يا كه از ام چنانم
ز پوسيده ستخوان چه حاصل كه گويى * فلان را پسر يا پدر بر فلانم
يكى گوهر پاكم ايزد سپرده * من آن گوهر پاك را پاسبانم
من و خاكروبى درگاه آن شه * كه بوسد زمين زان شرف آستانم