تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

و له

آستانت به علوّيست كه در زير قدم * عرش كرسى نهد آنگاه نمايد تقبيل مه و خور بهر رواق تو كم از يك مشعل * نه فلك در بر طاق تو كم از يك قنديل بويى از روضهء خلق تو جنان را ترويح * تفى از آتش قهر تو سقر را تكميل قطره‌اى بغض تو درياى امل كرده سراب * ذره‌اى حب تو ميزان عمل كرده ثقيل بر نظام فلكى پاى تو گرديد ضمان * بر مهام ملكى دست تو گرديد وكيل از پى تقويت چشم جهان‌بين كردند * روشنان فلك از خاك قدومت تكحيل

و له ايضا

اى ماه ركاب آهنين‌سم * اى مهر عنان كهكشان دم ديوى تو ولى به گاه پويه * پنهان چو پرى شوى ز مردم پيدا به زمين به رغم گردون * از چار مهت هزار انجم از شرق روى به غرب و آيى * كمتر ز زمان اين تكلم با دمّ تو قز چو پشت قنفذ * كيمخت تو نرم‌تر ز قاقم بر ران تو داغ خسرو عهد * چون مهر بود به سبز طارم

در مدح حضرت سلطان ابو الحسن علىّ بن موسى عليه السلام

سيه‌كاسه دهرا من آن ميهمانم * كه از ميزبانيت هردم به جانم زمانه از آنم سبك سنگ دارد * كه اندر ترازوى دانش گرانم مرا راحت و رنج يكسان گرم كس * نشيند به خون يا نشاند به خوانم بدين قلت عمر منت كشيدن * نشايد ز دونان براى دو نانم به آبا و اجداد تا كى تفاخر * كه از آب چنين يا كه از ام چنانم ز پوسيده ستخوان چه حاصل كه گويى * فلان را پسر يا پدر بر فلانم يكى گوهر پاكم ايزد سپرده * من آن گوهر پاك را پاسبانم من و خاكروبى درگاه آن شه * كه بوسد زمين زان شرف آستانم