تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
انبار نمايى به درون . . . به خرمن * آنگه به زكاتش بدهى . . . به خروار بر اذن دخول ارچه به در حلقه بكوبند * بر حلقه تو را كوفت همىبايد مسمار در هر كمر از . . . او منطقهء سيم * بر هر . . . از مخزن او افسر زرتار هم طالب تيمور چو خوانند به تصحيف * هم عاشق ايرج چو ببرند دمش زار در بر همه نر دارد و در ره همه ماده * بس ماده و نر روز و شب از اوست به زنهار آزار كنندش ز پس و پيش و ليكن * خود زار شوند و نرسد هيچش آزار تا چشم كند شوخ زند مكحله بر ميل * ميل همه از شوخى آن مكحله در كار تا غوطه دهد ماهى خلقى به يم خون * ماهى دو به خون غرقه كند آن يم ز خار گه بر فسقه كرسى عاجين كند انعام * گه بر فجره بالش سيمين كند ايثار هر روز به فساق دو صد نامه نويسد * چون بينى و گيرى و نمايى كند انكار هشيار چو باشد ز . . . ش اكراه * چون مست شود آنگه بر خلق دهد بار يك كوره و صد شمش به قانون چه زرگر * يك هاون و صد دسته به فتواى چه حجار گه گويد صد يوسف مصريم به زندان * گه گويد صد گونه زليخام خريدار

در مديحه فرمايد

اى نطق زبان آفرينش * اى كلك بنان آفرينش بىقوت بازويت نجسته * تيرى ز كمان آفرينش از خاطر مفلسان سترده * سود تو زيان آفرينش ديده نظر درست بينت * زان‌سوى كران آفرينش دادست عصا شعيب رايت * در دست شبان آفرينش پيش از گفتن شنيده گوشت * يك‌يك سخنان آفرينش امروز تويى كه مىسرايد * مدح تو زبان آفرينش جز مدح تو گوش چرخ نشنيد * حرفى ز زبان آفرينش