انبار نمايى به درون . . . به خرمن * آنگه به زكاتش بدهى . . . به خروار
بر اذن دخول ارچه به در حلقه بكوبند * بر حلقه تو را كوفت همىبايد مسمار
در هر كمر از . . . او منطقهء سيم * بر هر . . . از مخزن او افسر زرتار
هم طالب تيمور چو خوانند به تصحيف * هم عاشق ايرج چو ببرند دمش زار
در بر همه نر دارد و در ره همه ماده * بس ماده و نر روز و شب از اوست به زنهار
آزار كنندش ز پس و پيش و ليكن * خود زار شوند و نرسد هيچش آزار
تا چشم كند شوخ زند مكحله بر ميل * ميل همه از شوخى آن مكحله در كار
تا غوطه دهد ماهى خلقى به يم خون * ماهى دو به خون غرقه كند آن يم ز خار
گه بر فسقه كرسى عاجين كند انعام * گه بر فجره بالش سيمين كند ايثار
هر روز به فساق دو صد نامه نويسد * چون بينى و گيرى و نمايى كند انكار
هشيار چو باشد ز . . . ش اكراه * چون مست شود آنگه بر خلق دهد بار
يك كوره و صد شمش به قانون چه زرگر * يك هاون و صد دسته به فتواى چه حجار
گه گويد صد يوسف مصريم به زندان * گه گويد صد گونه زليخام خريدار
در مديحه فرمايد
اى نطق زبان آفرينش * اى كلك بنان آفرينش
بىقوت بازويت نجسته * تيرى ز كمان آفرينش
از خاطر مفلسان سترده * سود تو زيان آفرينش
ديده نظر درست بينت * زانسوى كران آفرينش
دادست عصا شعيب رايت * در دست شبان آفرينش
پيش از گفتن شنيده گوشت * يكيك سخنان آفرينش
امروز تويى كه مىسرايد * مدح تو زبان آفرينش
جز مدح تو گوش چرخ نشنيد * حرفى ز زبان آفرينش