تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

و له

شاه جوان كو پناه دولت و دينست * خواجهء پيرش بهر دو كون امينست نه كشد و نه ستاند و نه ستيزد * نظم جهانش به زير چين جبينست ناظم اين روزگار و هرچه در او هست * شاه اگر با حسام وى نه به كينست حاجب خدام اوست هرچه امانست * خادم حجاب اوست هركه امينست هركه سرايش برفت شاه‌نشانست * هركه به خاكش بخفت عرش‌نشينست طوس از آن مايهء فسوس جنان شد * گنج جهان‌آفرين به طوس دفينست

و له ايضا

خسروا بخت همنشين تو باد * اسب دولت به زير زين تو باد هرچه آن انتظام دولت و دين * از حسام تو و نگين تو باد نور دين و علايم دولت * تا ابد ظاهر از جبين تو باد از كمند و كمانت دشمن دون * بسته و خسته روز كين تو باد جام ناهيد و خنجر بهرام * در يسار تو و يمين تو باد هرچه عزم فلك بر آن عاجل * قايدش حزم دوربين تو باد آن مهين جوهرى كه عقلش نام * در گه مشورت امين تو باد

در لغز و مدح اميرزاده والى خراسان

چيست آن ابرى كه خود شيريش بر سر مىرود * يا يكى كشتى كه آن با چار لنگر مىرود كج بخواهى بردنش چون چرخ گردد بر زمين * راست چون خواهى رود بر خط محور مىرود چون به آب و آتشش اندر جهانى فى المثل * اندرين چون ماهى آنجا چون سمندر مىرود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 57 | رضا قليخان هدايت