تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

در مدحت حضرت امام همام على بن موسى الرضا ( ع )

تا سگ نفس تو گرگ شير شكارست * شير تو دايم ز بيم گرگ نزارست تا كه نزارست شير و گرگ تو فربى * گرگ تو را به ز صيد شير چه كارست عقل گرفتم چو شير و جهل چو مور آه * شير يكى مور بيشتر ز هزارست آتش شهوت به آب طاعت بنشان * ور نه تنت مستحق سوزش نارست هرچه شرارست مستعد شريرست * هركه شريرست مستحق شرارست نفس يكى ديو ريو و عقل پرىوار * بستهء اين ديو ريو بيهده كارست چيست به غير از چهار خلط و سه ارواح * آن صنمى كز غمش دل تو فگارست خاك به چشمش كنند و سر به مغاكش * سيمين‌تن دلبرت كه لاله عذارست عاقبت آن كل شود كه پيش تو جزو است * عاقبت آن گل شود كه نزد تو خارست آب چو از جوى اوست آب حياتست * خاك چو از كوى دوست مشك تتارست هركه نه او را حصار و زور و زرستى * حفظ خداوند لا يزال حصارست همت عالى نكو نه قامت عالى * ز آنكه بلندى سزاى سرو و منارست هست تو را تن چو پشه و اجلت باد * باد چو برخاست پشه را چه قرارست گر تو بجويى ز گرگ نفس رهايى * چاره نه جز لطف پادشاه كبارست شاه دوعالم علىّ سيّم آن كو * هشتم اين خاندان هشت و چهارست

در صفت شمشير ممدوح خود گويد

اين آتش افسرده و يا آب روانست * يا پرتوى از تيغ شهنشاه جهانست نارست بلى نار بود لازم فولاد * موجست بلى موج به درياش مكانست اندر بر آتش چو يكى قطره محيط است * با آتش او آتش دوزخ چو دخانست آن تيغ خزانيست كه او را نه بهارست * وان دست بهاريست كه او را نه خزانست نى تيغ يكى اژدر پيريست خميده * كاشنيده كه اژدر به كف شير جوانست