در مدحت حضرت امام همام على بن موسى الرضا ( ع )
تا سگ نفس تو گرگ شير شكارست * شير تو دايم ز بيم گرگ نزارست
تا كه نزارست شير و گرگ تو فربى * گرگ تو را به ز صيد شير چه كارست
عقل گرفتم چو شير و جهل چو مور آه * شير يكى مور بيشتر ز هزارست
آتش شهوت به آب طاعت بنشان * ور نه تنت مستحق سوزش نارست
هرچه شرارست مستعد شريرست * هركه شريرست مستحق شرارست
نفس يكى ديو ريو و عقل پرىوار * بستهء اين ديو ريو بيهده كارست
چيست به غير از چهار خلط و سه ارواح * آن صنمى كز غمش دل تو فگارست
خاك به چشمش كنند و سر به مغاكش * سيمينتن دلبرت كه لاله عذارست
عاقبت آن كل شود كه پيش تو جزو است * عاقبت آن گل شود كه نزد تو خارست
آب چو از جوى اوست آب حياتست * خاك چو از كوى دوست مشك تتارست
هركه نه او را حصار و زور و زرستى * حفظ خداوند لا يزال حصارست
همت عالى نكو نه قامت عالى * ز آنكه بلندى سزاى سرو و منارست
هست تو را تن چو پشه و اجلت باد * باد چو برخاست پشه را چه قرارست
گر تو بجويى ز گرگ نفس رهايى * چاره نه جز لطف پادشاه كبارست
شاه دوعالم علىّ سيّم آن كو * هشتم اين خاندان هشت و چهارست
در صفت شمشير ممدوح خود گويد
اين آتش افسرده و يا آب روانست * يا پرتوى از تيغ شهنشاه جهانست
نارست بلى نار بود لازم فولاد * موجست بلى موج به درياش مكانست
اندر بر آتش چو يكى قطره محيط است * با آتش او آتش دوزخ چو دخانست
آن تيغ خزانيست كه او را نه بهارست * وان دست بهاريست كه او را نه خزانست
نى تيغ يكى اژدر پيريست خميده * كاشنيده كه اژدر به كف شير جوانست