تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

و له ايضا

ابر نيسان بحر عمان خوار دارد مير ما * فاش گويم دست گوهربار دارد مير ما وحى منزل قول مرسل عقد منحل جملگى * نكته‌ها باشد كه در گفتار دارد مير ما آن عزيزستى كه از شوقش گه بيع و شرى * اى بسا يوسف كه در بازار دارد مير ما از دل دريا نوال و دست ابر آثار خود * حاصل كون [ و ] مكان ايثار دارد مير ما غم ندارد راه اندر حضرتش از بهر آنك * فضل يزدان لطف حق غمخوار دارد مير ما پور دستان شاه توران راى هند اندر سپه * معن و حاتم در حشم بسيار دارد مير ما من نديدستم كه آتش بارد از درياى آب * صارمى چون آب آتشبار دارد مير ما
* * *
از گردش اين نه فلك و هفت ستاره * فرياد كه از شش‌جهتم بسته شد ابواب همواره دل از تاب جگر تفته در آتش * پيوسته تن از آب بصر رفته به غرقاب اندر جگرم هيچ نيابند جز آتش * و اندر بصرم هيچ نبينند بجز آب سر درد كند روز و شب از رنج خمارم * ناخورده از اين كاسه يكى جرعه مى ناب هيچم گله نبود اگرم چرخ نمايد * خاكسترم اندر سر يا در بر سنجاب با همت من ماه شب چارده نايد * اندر نظرم بيشتر از كرمك شب‌تاب از شومى بختم نه به رخ آبى و افسوس * آن قطرهء آبم كه شود لؤلوئى خوشاب از بعد چهل سال گرم دهر كند روى * چون داروى نوش است پس از مردن سهراب