تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
ضرورة أن العلم به إنما يوجب تنجز الاجتناب عنه ، لا تنجز الاجتناب عن فرد آخر لم يعلم حدوثه و إن احتمل . و أخرى يجب الاجتناب عما لاقاه دونه ، فيما لو علم إجمالا نجاسته أو نجاسة شئ آخر ثم حدث العلم بالملاقاة و العلم بنجاسة الملاقى أو ذاك الشئ أيضا ، فإن حال الملاقى فى هذه الصورة بعينها حال ما لاقاه فى الصورة السابقة فى عدم كونه طرفا للعلم الاجمالى ، و أنه فرد آخر على تقدير نجاسته واقعا غير معلوم النجاسة أصلا ، لا إجمالا و لا تفصيلا ، و كذا لو علم بالملاقاة ثم حدث العلم الاجمالى ،
شرح
زيرا بديهى است كه علم اجمالى به نجس [ در يكى از دو ظرف ] ، موجب تنجز اجتناب از خصوص همان است ، نه تنجز اجتناب از فردى ديگر كه به حدوث تكليف [ در مورد آن فرد ] علم نداريم ، هرچند حدوث فرد ديگر محتمل باشد . 2 ) و گاهى اجتناب از ملاقى واجب است ، نه غير آن [ - نه از ملاقّى ] ، و اين در جايى است كه به نجاست ملاقى يا نجاست شىء ديگر ، علم اجمالى داشته باشيم . و پس از آن به ملاقات علم يابيم و نيز علم يابيم كه يا ملاقى نجس است و يا آن شىء [ كه طرف ملاقى فرض شد . مثلا در آغاز به اجمال بدانيم كه يا ظرف سمت راستى نجس است ، و يا ظرف سمت چپى ، آنگاه علم يابيم كه ظرف سمت راستى با ظرف سومى ملاقات كرده كه در واقع يا آن ظرف سوم نجس بوده ، يا ظرف سمت چپى ] كه در اين صورت ، حال « 1 » ملاقى عينا حال ملاقى است ، در صورت پيشين ، در اينكه طرف علم اجمالى نيست ، بلكه فردى ديگر است كه بر فرض نجاستش در واقع ، از نظر ما معلوم نيست نه به اجمال و نه به تفصيل ، و نيز [ اجتناب از ملاقى واجب است ] اگر بدانيم ملاقات [ ميان فلان ظرف با ظرف ديگر واقع شده و سپس علم اجمالى بيابيم [ كه دستمان با فلان ظرف تماس يافته و نيز علم يابيم كه يكى از دو ظرف نجس است ] ولى ملاقى از محّل ابتلا خارج باشد ، و اين ، در حال حدوث علم اجمالى
هامش
( 1 ) . هرچند احتمال نجاست آنچه ملاقاتش كرده تنها از ناحيه ملاقات است ( مؤلف قدّس سرّه )