فى الشبهة البدوية ، فافهم و تأمل فإنه دقيق جدا .
الثانى : إنه لما كان النهى عن الشئ إنما هو لاجل أن يصير داعيا للمكلف نحو تركه ، لو لم يكن له داع آخر [ 241 ] - و لا يكاد يكون ذلك إلا فيما يمكن عادة ابتلاؤه به ، و أما ما لا ابتلاء به بحسبها ، فليس للنهى عنه موقع أصلا ، ضرورة أنه بلا فائدة و لا طائل ، بل يكون من قبيل طلب الحاصل - كان الابتلاء بجميع الاطراف مما لا بد منه
شرح
و [ لزوم احتياط پس از عروض ] ، تنها از باب احتياط در شبههء بدوى است [ كه احتياط در آن واجب نيست ] . پس بفهميد و تأمل كنيد كه بس دقيق است .
2 . شرط بودن ابتلا به همه اطراف
چونكه نهى از چيزى « 1 » بخاطر آن است كه در مكلّف ، داعى و انگيزهاى به سوى ترك منهى ايجاد شود ، البته اگر براى وى داعى ديگرى [ 241 ] [ غير از نهى براى ترك ] وجود نداشته باشد [ اما اگر داعى ديگرى براى ترك باشد ، مثلا از خوردن كثافات ، ذاتا منزجر باشد ، كه در اينصورت ، نهى ، تأكيدكنندهء آن داعى است ] - پس داعىبودن نهى براى ترك ، تنها در صورتى است كه عادتا ابتلاء مكلّف به شىء منهى ، ممكن باشد ، [ زيرا در امثال اين موارد ، نهى صحيح است ] ، و اما در صورت عدم ابتلا به آن موارد ، برحسب عادت ، از اساس براى نهى از آن ، جايى وجود ندارد ، زيرا بديهى است كه نهى [ در اينصورت ] بىفايده و بدون نتيجه است ، بلكه از قبيل تحصيل حاصل مىباشد ، [ چرا كه ترك ، بنفسه حاصل است . پس طلب نهى نه تأسيس مىشود و نه تأكيد و چنين نهىاى از مولاى حكيم ممتنع است صادر شود ] - [ پس اگر براى وى داعى ديگرى نباشد ] از ابتلا به همهء اطراف [ در علم اجمالى ] ، در تأثير علم ، ناگزير است ، زيرا بدون آنهامش
( 1 ) . چنان كه هرگاه انجام شيئى كه متعلق غرض مولى است ، از مواردى باشد كه برحسب عادت ، بنده آن را ترك نمىكند ، و براى او داعى به سوى آن وجود ندارد ، براى امر به آن و بعث بسوى آن از اساس محلى وجود ندارد . چنان كه پنهان نيست ( مؤلف قدّس سرّه ) .