المجهول فهو قبيح ، و إن كان نفسيا فالعقاب على مخالفته لا على مخالفة الواقع ، و ذلك لما عرفت من أن إيجابه يكون طريقيا ، و هو عقلا مما يصح أن يحتج به على المؤاخذة فى مخالفة الشبهة ، كما هو الحال فى أوامر الطرق و الامارات و الأصول العملية .
إلا أنها تعارض بما هو أخص [ 231 ] و أظهر ، ضرورة أن ما دل على حلية المشتبه أخص ،
شرح
مجهول ، واجب شده باشد [ و در واقع ، تحرز از عقاب واقع ، واجب و ذى المقدمه است ] ، در اينصورت عقاب مولى بايد قبيح باشد [ كه از مولاى حكيم صادر نمىشود پس اجتناب از آن ، واجب نيست تا از باب مقدمه ، احتياط لازم باشد ] ، 2 . و اگر [ وجوب احتياط ] نفسى باشد [ يعنى بر ترك خود احتياط ، مؤاخذه مىشويم و كارى به واقع مجهول نداريم ] ، در اينصورت ، عقاب بر مخالفت نفس احتياط مترتب است ، نه بر مخالفت [ و ترك ] واقع [ بنابراين ، از اساس احتياط واجب نيست تا بيانيت يافته و بر برائت عقلى مقدم شود ] . ، و علت [ گوش ندادن به اين سخن ] آن است كه : دانستيد كه ايجاب احتياط ، طريقى است و [ از نوع اوامر طرق و امارات مىباشد ] و وجوب طريقى از امورى است كه از نظر عقل صحيح است جهت مؤاخذه بر مخالفت شبهه [ اى كه احتياط در آن واجب شده ] ، به آنها استدلال شود [ و ترك آنها را سبب ترك واقع ( ذو الطريق ) قرار دهد ] ، چنان كه در امر به طرق و امارات و اصول عمليه [ و تبعيّت از آنها ] حال بدينترتيب است .
[ بنابراين ، وجود اخبار و دليل بر احتياط ، هرچند بر قاعده قبح عقاب بدون بيان - يعنى برائت عقلى - وارد است و با وجود آن ، موضوعى براى عدم بيان باقى نمىماند ] ، ولى اين ادلّه ، معارض ادلّهاى هستند كه اخص [ 231 ] و اظهر از آنها است ، زيرا بديهى است دليلى كه بر حلّيت مشتبه دلالت كند [ از دليلى كه دال بر احتياط است ] أخص است ،