كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 268
الرابع عشر : الظاهر أن الشك فى أخبار الباب و كلمات الاصحاب هو خلاف اليقين ، [ 286 ] فمع الظن بالخلاف فضلا عن الظن بالوفاق يجرى الاستصحاب ، و يدل عليه - مضافا إلى أنه كذلك لغة كما فى الصحاح ، و تعارف استعماله فيه فى الاخبار فى غير باب - قوله عليه السلام فى أخبار الباب : ( و لكن تنقضه بيقين آخر ) حيث أن ظاهره أنه فى بيان تحديد ما ينقض به اليقين و أنه ليس إلا اليقين ، و قوله أيضا : ( لا حتى يستيقن أنه قد نام ) بعد السؤال عنه عليه السلام عما ( إذا حرك فى جنبه شئ 14 . جريان استصحاب با ظنّ به خلاف ظاهرا كلمه « شك » در اخبار اين باب و كلمات علماى اماميه عبارتست از خلاف يقين [ 286 ] [ ازاينرو شامل هرحالتى كه غير علم و يقين محسوب شود ، خواه ظن باشد ، خواه شك و خواه وهم ] بنابراين با ظنّ به خلاف [ حالت پيشين ] - چه رسد با ظنّ به وفاق - استصحاب در حقّش جارى است [ و از يقين سابق رفع يد نمىشود ] ، دليل بر اين سخن [ كه مراد از « شك » اعم از « ظن » است ] - افزون بر اين دليل كه 1 . شك در لغت به معناى اعم از ظن مىباشد ، چنان كه در « صحاح اللغه » است ، ] 2 . و نيز استعمال شك در اعم از ظن ، در اخبار ، در بيش از يك باب متعارف است [ پس در اين باب نيز به همين معنى بايد باشد ] - 3 . سخن امام عليه السلام است در اخبار باب استصحاب كه مىفرمايد : « ولى يقين را با يقين ديگر نقض كن » ، [ كه شك به معنى اعم است ] ؛ زيرا ظاهر اين سخن آن است كه [ حالت سابق را بوسيله شك ، وهم و ظن ، نقض نكن ؛ زيرا امام عليه السلام ] در مقام بيان تحديد چيزى است كه بواسطهاش مىتوان يقين را نقض كرد ، و آن چيز ، فقط يقين است ؛ 4 . و نيز اين سخن امام عليه السلام است كه : « نه ، تا آنكه يقين كند كه خوابيده است » كه اين جمله را پس از آن بيان كرد كه از آن حضرت پرسيده شد : اگر در نزديكى شخص ، چيزى را به حركت درآوردند ، و او مطّلع نشود [ آيا وضويش باطل شده يا خير ] فرمود ؛ زيرا [ اين سخن : « و هو لا يعلم » ]