تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
كما يصح أن يحتج بهما صح أن يحتج به ، و يقال لم أقدمت مع إيجابه ؟ و يخرج به عن العقاب بلا بيان و المؤاخذة بلا برهان ، كما يخرج بهما . و قد انقدح بذلك ، أن رفع التكليف المجهول كان منّة على الأمة ، حيث كان له تعالى وضعه بما هو قضيته من إيجاب الاحتياط ، فرفعه ، فافهم .
شرح
به همين‌ترتيب نيز [ اگر احتياط واجب مىشد ، حجت بر ما تمام بود و براى مولى ] صحيح است كه با نفس تكليف [ و بر ترك احتياط ، كه وجوبش مقدمى و طريقى است ] بنده را [ مؤاخذه و بر او ] احتجاج كند و بگويد : با اينكه [ احتياط ] واجب بود ، چرا اقدام [ بر ترك آن ] كردى [ كه منجر به مخالفت با واقع و تكليف مجهول شد و چرا به طريق مجعول عمل نكردى ؟ بنابراين با وجوب احتياط ، تكليف مجهول ، مقتضى مؤاخذه بر مخالفت مىباشد ، زيرا مولى ] با اين سخن ، از عقاب بلا بيان و مؤاخذه بدون برهان خارج مىشود همانسان كه [ بوسيله احتجاج ] با آن دو [ - ايجاب و تحريم طريقى ] خارج مىشود [ و همين دليل بر وحدت تكليف است ، زيرا اگر تكليف به طريق و به ذىطريق ، دو تكليف جداگانه بود ، احتجاج به هركدام از آن دو صحيح نبود ] . با آنچه گفته رفت [ - تكليف مجهول ، مقتضاى ايجاب احتياط است ، بخاطر تحفّظ بر آن ] ، آشكار شد كه رفع تكليف مجهول ، منّت است بر امّت ، زيرا [ اگر گفته شود : رفع تكليف يادشده يك شيوهء عقلى است و بايد ميان همهء امت‌ها مشترك باشد نه اينكه بر اين امت فقط منت‌گذارى شود ، و از اساس منّت محسوب نمىشود ، زيرا برداشتن ما لا يعلمون يك حكم و شيوهء عقلى است . در پاسخ گوييم : ] خداوند متعال مىتوانست [ بواسطهء ايجاب احتياط ، رعايت اين ] تكليف مجهول را بواسطهء چيزى ( ايجاب احتياط ) كه مقتضاى آن چيز وضع تكليف باشد ، ابتدا وضع كند پس از آن ، آن را رفع كند ، [ ولى همين‌كه احتياط را جعل نكرد ، يعنى تكليف مجهول را رفع كرده است خود امتنان بر امت است . پس ، رفع تكليف به عدم ايجاب احتياط است بنابراين ، مؤاخذه از آثار شرعى تكليف مجهول مىباشد ، كه بواسطهء حديث « رفع ما لا يعلمون » مرفوع شده است و همين منت بر امت است ] فافهم .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 22 | الآخوند الخراساني / محمدمسعود عباسى