و نفى الحقيقة ادعاء به لحاظ الحكم أو الصفة غير نفى أحدهما ابتداء مجازا فى التقدير أو فى الكلمة ، مما لا يخفى على من له معرفة بالبلاغة .
و قد انقدح بذلك بعد إرادة نفى الحكم الضررى ، أو الضرر الغير المتدارك ، أو إرادة النهى من النفى جدا ، ضرورة بشاعة استعمال الضرر و إرادة خصوص سبب من أسبابه ، أو خصوص الغير المتدارك منه ، و مثله لو أريد ذاك بنحو التقييد ، فإنه و إن لم يكن ببعيد ، إلا أنه بلا دلالة عليه غير سديد ، و إرادة النهى من النفى و إن كان ليس بعزيز ،
شرح
اراده كردن نفى حقيقت بهطور ادعايى [ از « لا » ] به لحاظ حكم يا صفت [ - ابتدائا بهطور ادعايى نفى حقيقت شده ، ولى اين نفى براى نفى حكم يا صفت است ، اين سخن ] ، غير از آن است كه از باب مجاز در تقدير ، يا مجاز در كلمه ، نفى حكم يا صفت ابتداءا قصد شود ؛ [ زيرا استعمال « لا » در صورت نخست ، هر چند براى حكم و صفت باشد ، ولى چون ابتدائا در موضوع له ( نفى حقيقت ) به كار رفته ، استعمال ، حقيقى است ، بر خلاف استعمال در صورت دوم كه يا از باب مجاز در حذف و يا مجاز در كلمه محسوب مىشود . و اين ] ، از چيزهايى است كه بر كسى كه از بلاغت شناختى دارد پوشيده نيست .
با اين سخن ، روشن مىشود كه بسيار بعيد است [ از حديث ] ، نفى حكم ضررى يا ضرر غير متدارك اراده شده باشد ؛ يا از نفى ، نهى اراده شده باشد ؛ [ به اينصورت كه لا ضرر بگويد و لا يضر مرادش باشد ] ؛ زيرا بديهى است كه « ضرر » را اگر اطلاق كرده و از آن خصوص سببى از اسبابش يا خصوص ضرر غير متدارك اراده كنند ، اين استعمال مستهجن است . و مثل آن است اگر اراده ضرر غيرمتدارك از « ضرر » به نحو تقييد باشد ؛ زيرا اين نحوه استعمال ، هرچند بعيد نيست ؛ [ زيرا مجاز در كلمه امرى داير است ] ، ولى [ پس از ظاهر لفظ نبودن و ] بدون دلالت دليلى بر آن قابل استناد نيست و اراده نهى از نفى ، هرچند اندك نيست ، [ و در ميان آيات و روايات و استعمالات واقع است ] ، ولى از مثل چنين تركيبى