فقال : ( إن اللّه كتب عليكم الحج ، فقام عكاشة - و يروى سراقة بن مالك - فقال : فى كل عام يا رسول اللّه ؟ فأعرض عنه حتى أعاد مرتين أو ثلاثا ، فقال : ويحك ، و ما يؤمنك أن أقول : نعم ، و اللّه لو قلت : نعم ، لوجب ، و لو وجب ما استطعتم ، و لو تركتم لكفرتم ، فاتركونى ما تركتم ، و إنما هلك من كان قبلكم بكثرة سؤالهم ، و اختلافهم إلى أنبيائهم ، فإذا أمرتكم بشئ فأتوا منه ما استطعتم ، و إذا نهيتكم عن شئ فاجتنبوه ) .
و من ذلك ظهر الإشكال فى دلالة الثانى أيضا ، حيث لم يظهر فى عدم سقوط الميسور
شرح
و فرمودند : « خداوند متعال حج را بر شما واجب كرده است » عكاشه - و در روايتى آمده سراقة بن مالك - گفت : اى رسول خدا آيا در هرسال [ بايد حج كنيم ] ؟ حضرت از وى روى برگرداند [ و پاسخ نداد ] تا براى بار دوم و سوم پرسيد . آن حضرت فرمودند : « واى بر تو ! چه چيز تو را در امان مىدارد از اينكه در پاسخت بگويم : آرى [ هرسال بايد حج كنيد ] ، به خدا سوگند اگر بگويم « آرى » هرآينه اين عمل [ براى هرسال ] واجب مىشود - [ زيرا شارع ، خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و امامان عليهم السلام مبين دين خدايند ] - و در صورت وجوب ، توان آن را نداريد ، و اگر ترك كنيد كافر مىشويد . پس مرا رها كنيد از آنچه از شما [ تكليفش را ] رها كردهام . پيشينيان شما بواسطه اختلاف و سؤالات فراوانشان از پيامبر خود هلاك شدند ، بنابراين زمانى شما را به چيزى امر كردم در حد قدرتى كه داريد آن را به جاى آوريد و زمانى كه شما را از چيزى نهى كردم از ارتكابش خوددارى كنيد » ؛ [ ظاهر اين حديث آن است كه مراد از بجاآوردن در حدّ توان ، افراد واجب است ، نه اجزاء آن .
از اين [ اشكال در حديث نخست ] ، اشكال دلالت حديث دوم نيز روشن مىشود ؛ چرا كه از ظاهر [ حديث « ميسور با معسور ساقط نمىشود » ] برنمىآيد كه عدم سقوط ميسور بواسطه معسور به لحاظ اجزاء باشد [ يعنى اگر برخى اجزاء متعذر بود ، اتيان اجزاء ميسور واجب است ] ؛ زيرا احتمال مىرود حكم به عدم سقوط ميسور بواسطه معسور به لحاظ مصاديق و افراد آن باشد .