تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
ما شك فى شرطيته ، و ليس كذلك خصوصية الخاص ، فإنها إنما تكون منتزعة عن نفس الخاص ، فيكون الدوران بينه و بين غيره من قبيل الدوران بين المتباينين ، فتأمل جيدا . الثانى : إنه لا يخفى أن الاصل فيما إذا شك فى جزئية شئ أو شرطيته فى حال نسيانه عقلا و نقلا ، [ 247 ] ما ذكر فى الشك فى أصل الجزئية أو الشرطية ، فلو لا
شرح
در حالى كه خصوصيت خاص چنين نيست [ مانند : ناطق بودن انسان در جايى كه شك شود كه مأمور به اتيان انسان است يا مطلق حيوان ] ؛ زيرا خصوصيت از نفس خاص انتزاع مىشود ، [ نه از چيزى ديگر كه خارج است مانند طهارتى كه منتزع از چيزى خارج از نماز است ( وضو ، غسل و تيمم ) ، و چونكه طهارت از خود خاص منتزع است ، مقوم خود واجب است ] . ازاين‌رو ، دوران ميان خاص و غيرخاص [ مانند ساير افراد عام كه در ضمن ساير خصوصيات متحقق‌اند ] ، از قبيل دوران ميان متباينين است . [ پس در اينجا متيقن و مشكوكى وجود ندارد تا به جريان برائت از مشكوك قائل شويم ] به نيكى تدبير كنيد .

2 . حكم ناسى جزئيت

ناگفته نماند در موردى كه نسبت به جزء بودن ، [ مانند : سوره حمد ] يا شرط بودن شىء ، [ مانند : طهارت ] ، در حال نسيان آن شك كنيم [ كه آيا به‌طور مطلق در حالت فراموشى و به ياد بودن ، شرط و جزء است ، يا مخصوص حال ياد بودن است ، به‌طورى كه اگر آن‌دو را فراموش كند و نماز بخواند ، اگر به ياد آورد ، اعاده و قضا بر او واجب نيست ؟ ] اصل عقلى و نقلى [ 247 ] همان است كه در مورد شك نسبت به اصل جزء يا شرط بودن بيان شد [ يعنى اگر از روى فراموشى جزء يا شرطى را بجانياورد به حكم عقل بايد بعدا واجبى را كه به جزء يا شرط آن اخلال كرده اعاده كند ] . پس ، اگر حديث رفع و نيز حديث لا تعاد الصلاة مطلق نبودند ، عقلا به لزوم اعادهء آنچه به جزء يا شرطش در حال فراموشى خلل وارد مىآورد ،