تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
كما مثل به الحاجبى و العضدى ، فلو خاطه فى ذاك المكان ، عد مطيعا لامر الخياطة و عاصيا للنهى عن الكون فى ذلك المكان . و فيه - مضافا إلى المناقشة فى المثال ، بأنه ليس من باب الاجتماع ، ضرورة أن الكون المنهى عنه غير متحد مع الخياطة وجودا أصلا ، كما لا يخفى - المنع إلا عن صدق أحدهما ، إما الاطاعة بمعنى الامتثال فيما غلب جانب الامر ، أو العصيان فيما
شرح
چنان كه اين مثال را حاجبى و عضدى بيان كرده‌اند - در اين صورت اگر بنده لباس را در همان مكان بدوزد [ از نظر عرف ] نسبت به امر دوختن ، مطيع است و به خاطر نهى از بودن در آن مكان ، عاصى است [ و اين دلالت مىكند كه موجود خارجى ، هم حرام است و هم واجب ، و گرنه هردو صدق نمىكرد ] . در اين استدلال - افزون بر خدشه‌اى كه در مثال يادشده است ، به اين صورت كه : آن مثال ، از باب اجتماع [ امر و نهى ] نيست ، زيرا بديهى است كه بودن در مكان منهى عنه ، از نظر وجود خارجى با دوختن [ كه مأمور به است ] ، از اساس متحد نمىباشد ، چنان كه پنهان نيست ، [ زيرا بودن ، از مقولهء أين است و دوختن از مقولهء فعل ، و اتحاد اين دو مقوله معقول نيست ، و از سوى ديگر در موردى كه متعلق امر و نهى از نظر وجود خارجى جدا از هم باشند ، اختلاف بين طرفين نيست و همگى قائل به جواز اجتماع‌اند و بلكه اين را اجتماع امر و نهى نمىگويند ، بلكه در موردى اجتماع امر و نهى مىگويند كه به چيز واحدى هم امر و هم نهى تعلق گيرد ، درحالى كه مثال يادشده از اين قبيل نيست ، زيرا پس از قرار گرفتن بنده در مكان مورد نهى ، عصيان تحقق يافته و شروع كردن به دوختن ، فعلى است جداگانه از بودن در آن محل ] - [ اشكال است : ] نمىپذيريم كه [ در آن مثال ، هم دوختن صدق كند و بنده مطيع باشد و هم غصب صدق كند و بنده عاصى باشد ] ، بلكه تنها يكى از اين دو حاصل است : يا اطاعت ، يعنى امتثال ، درصورتىكه طرف امر [ بر نهى ] غلبه كند و يا عصيان [ حاصل است ] ، درصورتىكه طرف نهى [ بر امر