بمعرفة قطعا ، فلا بد من تحصيل العلم لو أمكن ، و مع العجز عنه كان معذورا إن كان عن قصور لغفلة أو لغموضة المطلب مع قلة الاستعداد ، كما هو المشاهد فى كثير من النساء بل الرجال ، بخلاف ما إذا كان عن تقصير فى الاجتهاد ، و لو لاجل حب طريقة الآباء و الاجداد و اتباع سيرة السلف ، فإنه كالجبلّى للخلف ، و قلما عنه تخلف .
و المراد من المجاهدة فى قوله تعالى
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
هو المجاهدة مع النفس ، بتخليتها عن الرذائل و تحليتها بالفضائل ، و هى التى كانت أكبر
شرح
اكتفا كردن به ظنّ جايز نيست ؛ زيرا بهطور قطع ، ظنّ را معرفت نمىگويند ، از اينرو [ وقتى فرض شد معرفت ، شرعا يا عقلا واجب است ] . ناگريز بايد مكلف درصدد تحصيل علم برآيد - اگر [ تحصيلش ] ممكن باشد - و درصورتىكه از علم ناتوان بود اگر [ اين عجز از علم ] از روى قصور باشد ، بواسطه حدوث غفلت [ از وجوب تحصيل علم ] يا بخاطر غموضت مطلب ، [ مانند : برخى از مباحث اللّه شناسى ] ، با كمبود استعداد در او باشد ، چنان كه اين كمبود استعداد در بسيارى از گروه زنان ، بلكه مردان نيز ديده مىشود ، وى معذور است ، بر خلاف موردى كه ناتوانى از رسيدن به علم ، از روى تقصير در كوشش و اجتهاد باشد ، هرچند [ تقصيرش ] بخاطر علاقهاى باشد كه به طريقه پدران و اجدادش داشته و همواره از سيره گذشتگان خود پيروى كرده ؛ زيرا اين امر فطرى است كه در ابناء وجود دارد ، و به ندرت قابل تخلف است [ كه در اين صورت ، شخص ، معذور نيست ] .
[ بايد دانست ] مراد از « مجاهده » در آيه « و كسانى كه در [ راه ] ما كوشش و مجاهده كنند ، ما مسلّما آنان را به راه خودمان هدايت مىكنيم » ، مجاهده با نفس و آراستن آن به فضائل و تخليهء آن از رذائل است ، كه همان اكبر از جهاد [ در جبههء جنگ ] است ، نه نگريستن [ به منابع ] و اجتهاد كردن ، زيرا اگر چنين بود ، [ مسلما كسى كه در صراط آن واقع مىشد ] ، بايد به هدايت مىرسيد ، درحالى كه