تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
كان من مسألة الاجتماع ، و كلما لم تكن هناك دلالة عليه ، فهو من باب التعارض مطلقا ، إذا كانت هناك دلالة على انتفائه فى أحدهما بلا تعيين و لو على الجواز ، و إلا فعلى الامتناع . العاشر : إنه لا إشكال فى سقوط الامر و حصول الامتثال بإتيان المجمع بداعى الامر على الجواز مطلقا ، و لو فى العبادات ، و أن كان معصية للنهى أيضا ،
شرح
از [ مصاديق ] مسألهء اجتماع [ امر و نهى و باب تزاحم ] خواهد بود ، و هرگاه در مورد اجتماع ، چنين دليلى بر ثبوت مقتضى وجود نداشته باشد ، آن مورد ، از باب تعارض است ، [ نه از باب تزاحم و مسأله اجتماع امر و نهى ] مطلقا : خواه بنابر قول به جواز اجتماع [ و خواه بنابر قول به امتناع اجتماع ] ، مشروط بر آنكه در مورد اجتماع ، دليلى كه به‌طور غيرمعين بر انتفاء [ ملاك و مناط و ] مقتضى ، در يكى از دو دليل ، دلالت كند وجود داشته باشد ، [ زيرا در صورت معين بودن ، دليل معين ساقط مىشود و دليل ديگر بدون معارض مىماند ] ، در غير اين صورت [ - اگر دليلى بر انتفاء مقتضى در يكى از آن دو در دست نباشد ، در صورت عدم دليل بر وجود مقتضى ] فقط بنابر قول به امتناع ، مورد اجتماع از مصاديق مسألهء تعارض مىشود ، [ زيرا طبق اين قول ، مناط مسأله اجتماع ( تزاحم ) كه وجود مقتضى براى هردو حكم است احراز نشده . پس در باب تعارض داخل است ولى بنابر قول به جواز ، از باب تزاحم ( اجتماع ) خواهد بود ، به خاطر عدم منافات بين آن دو ] .

10 . ثمرهء مسأله اجتماع امر و نهى

دهم : بنابر قول به جواز اجتماع امر و نهى ، بدون اشكال [ و ترديد ] ، با بجاى آوردن مجمع [ - فعلى كه محل اجتماع دو عنوان است ، مانند نماز ياد شده ] به داعى امر [ در خانهء غصبى كه مجمع عنوان نماز و غصب ، هردو مىباشد ] ، امتثال حاصل شده و امر ساقط مىشود ، مطلقا : هرچند در عبادات [ - خواه فعل بجاى آورده‌شده از عبادات باشد و خواه از معاملات ] ، هرچند [ انجام دادن مجمع عنوان ] معصيت نيز مىباشد ، زيرا [ از آن ] نهى هم شده است [ و روشن است چيزى كه داراى دو جهت باشد ، همانند دو چيز خواهد بود ، مثلا اگر جداگانه نماز بخواند و جداگانه غصبى انجام دهد . هم مطيع است و هم عاصى و حال كه آن دو كار را در يك فعل جمع كرده ، باز هم مطيع است . به جهت نماز خواندن - و عاصى است - به جهت در مكان غصبى بودن ]
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 41 | الآخوند الخراساني / محمدمسعود عباسى