و إما بتقييد إطلاق الشرط فى كل منهما بالآخر ، فيكون الشرط هو خفاء الاذان و الجدران معا ، فإذا خفيا وجب القصر ، و لا يجب عند انتفاء خفائهما و لو خفى أحدهما .
و أما بجعل الشرط هو القدر المشترك بينهما ، بأن يكون تعدد الشرط قرينة على أن الشرط فى كل منهما ليس بعنوانه الخاص ، بل بما هو مصداق لما يعمهما من العنوان .
و لعل العرف يساعد على الوجه الثانى ، كما أن العقل ربما يعين هذا الوجه ، بملاحظة أن الامور المتعددة بما هى مختلفة ، لا يمكن أن يكون كل منها [ 147 ] مؤثرا فى واحد ،
شرح
3 . يا اطلاق شرط [ - منطوق ] در هركدام از دو جمله را به ديگرى مقيد مىكنيم . در نتيجه شرط [ شكسته شدن ] ، پنهان شدن اذان و ديوارها با هم است .
بنابراين ، وقتى هردو پنهان شدند ، شكسته شدن [ نماز ] واجب است ، و [ مفهوم آن چنين مىشود كه ] اگر پنهان شدن هردو منتفى شد ، هرچند [ اين انتفاء ] به اين باشد كه تنها يكى از آندو پنهان شود [ شكسته شدن نماز ] واجب نمىشود ، [ بلكه جايز نمىشود ] .
4 . و يا شرط [ وجوب شكسته شدن نماز ] ، قدر مشترك ميان دو شرط يادشده مىباشد ، به اين صورت كه تعدد شرط [ در دليل ] قرينه است بر اينكه شرط در هركدام از آندو [ - پنهانى اذان و ديوارها ] به عنوان خاص [ و جزئى كه دارد مؤثر نبوده ] ، بلكه با عنوان اينكه مصداقى است از معناى عامّ [ و عنوان كلّى ] كه هردو شرط را در برمىگيرد [ شرط قرار داده شده ] است ، [ بنابراين شرط ، همان عنوان كلى است كه اعم از هردو مىباشد ] .
شايد [ فهم ] عرف [ از شيوههاى جمع چهارگانه ] ، بر وجه دوم [ - هيچيك از دو جمله مفهوم ندارند ] يارى رساند . چنان كه چهبسا [ دقت ] عقل ، اين وجه [ - وجه چهارم ] را متعين كند ، به لحاظ آنكه امور متعدد به ملاحظهء اختلافى كه [ با هم ] دارند ، ممكن نيست هركدام به نحو استقلال در شىء واحدى اثر گذارند . [ 147 ] [ يعنى ممكن نيست يك معلول ، دو علت مستقل داشته باشد ] ،