تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بعيدة ، عهدتها على مدعيها ، كيف ؟ و لا يرى فى استعمالها فيهما عناية ، و رعاية علاقة ، بل إنما تكون إرادته كإرادة الترتب على العلة المنحصرة بلا عناية ، كما يظهر على من أمعن النظر و أجال البصر فى موارد الاستعمالات ، و فى عدم الالزام و الاخذ بالمفهوم فى مقام المخاصمات و الاحتجاجات ، و صحة الجواب بأنه لم يكن لكلامه مفهوم ، و عدم صحته لو كان له ظهور فيه معلوم . و أما دعوى الدلالة ، بادعاء انصراف إطلاق العلاقة اللزومية إلى ما هو أكمل افرادها ،
شرح
[ بين جزا و شرط ] - بعيد است و مدّعى آن [ بايد بتواند ] از عهدهء اثباتش برآيد . چگونه [ استعمال اين‌گونه جمله‌ها در ترتّب به نحو ترتب معلول بر علّت غير منحصر را بتوان انكار كرد ] و حال آنكه در استعمال جملهء شرطى در ترتّب بر علت غير منحصر يا در مطلق لزوم ، عنايت و رعايت علاقه‌اى نشده [ تا بتوان ادّعاى مجازى بودن آنها را كرد ] ، بلكه ارادهء ترتّب يادشده از اين جملات همانند اراده ترتّب معلول بر علت منحصر است بىهيچ عنايتى [ و از نظر به كار نگرفتن قرائن و مراعات نكردن علائق با هم يكسانند ] چنان كه اين مطلب بر كسى كه در موارد استعمال و در مقام مخاصمه و احتجاج [ از سوى كسى كه جمله‌اى شرطيه به كار برده ] ، دقت كند و بينش خود را جولان دهد روشن است كه نمىتوان [ او را ] ملزم [ به داشتن قصد ] و اخذ مفهوم كرد و [ اگر متكلم به اعتماد وجود مفهوم ، آنها را بازخواست كند ] اين جواب [ در مقابل او ] صحيح است كه « كلام او مفهوم ندارد [ تا به آن اخذ كنيم ] » و اگر براى كلام او ظهورى در مفهوم بود اين جواب صحيح نبود و اين [ صحيح بودن پاسخ ] معلوم است .

نفى دلالت جمله شرطى بر انحصار علت

و اما ادّعاى دلالت [ جمله شرطى بر مفهوم ] به اين صورت كه : [ جملهء شرطى بر علاقهء لزومى ميان شرط و جزا دلالت دارد و ] اطلاق علاقه لزومى منصرف به كاملترين فرد آن - يعنى لزوم ميان علت منحصر و معلولش - مىباشد [ بايد گفت اين ادعا باطل و ] فاسد است ، زيرا اكمليت موجب انصراف به أكمل نمىشود ،