الثامن : إن متعلق النهى إما أن يكون نفس العبادة ، أو جزأها ، أو شرطها الخارج عنها ، أو و صفها الملازم لها كالجهر و الاخفات للقراءة ، أو و صفها الغير الملازم كالغصبية لاكوان الصلاة المنفكة عنها .
لا ريب فى دخول القسم الاول فى محل النزاع ، و كذا القسم الثانى به لحاظ أن جزء العبادة عبادة ، [ 134 ] إلا أن بطلان الجزء لا يوجب بطلانها ، إلا مع الاقتصار عليه ،
شرح
8 . اقسام متعلق نهى
هشتم : متعلق نهى : 1 ) يا نفس عبادت است ، [ مانند : نماز در ايام حيض ] ، 2 ) يا جزء عبادت است ، [ مانند : خواندن سورهء سجدهدار در نمازها ، 3 ) يا شرطى است كه بيرون از عبادت است ، [ مانند : نماز در لباس نجس ، 4 ) يا وصفى است كه ملازم عبادت است [ بهطورى كه عبادت بدون آن وجود نمىيابد ] ، مانند : بلند خواندن و آهسته خواندن « 1 » قرائت نماز ، 5 ) و يا وصف غير ملازم با عبادت است ، [ بهطورى كه بين منهى عنه و مأمور به عموم من وجه است ] ، مانند : غصبى بودن مكان نماز كه از آن منفك است ، [ زيرا گاهى نماز بدون غصب تحقق مىيابد ، و گاهى غصب بدون نماز تحقق مىيابد ، و گاهى اجتماع مىكنند ، ولى در هر صورت غصبى بودن ، ملازم نيست ] .انحاء تعلّق نهى به عبادت
ترديدى در دخول قسم نخست در محل نزاع نيست ، و نيز در قسم دوم [ كه نهى به جزء عبادت تعلّق گرفته ] به لحاظ آنكه جزء عبادت ، عبادت است ، [ 134 ] [ بنابراين نهى از آن ، نهى از عبادت است ] ، جز آنكه [ اين دخول موجب ] بطلان جزء [ است درصورتىكه قائل شويم نهى از عبادت موجب فساد است و ] موجب بطلان عبادت [ بهطور كل ] نيست ؛ مگر درصورتىكه به آن جزء بسنده كند ، [ مثلا در نماز ، سورهء سجدهدار بخواند ] ،هامش
( 1 ) . زيرا هركدام از آندو ، جداى از قرائت نيستند ، هرچند قرائت از يكى از آندو جدا مىشود . پس نهى از هركدام ، مساوق نهى از قرائت است ، چنان كه پوشيده نيست ، ( مؤلف قدّس سرّه ) .