أو ما لو تعلق الامر به كان أمره أمرا عباديا ، لا يكاد يسقط إلا إذا أتى به بنحو قربى ، كسائر أمثاله ، نحو صوم العيدين و الصلاة فى أيام العادة ، لا ما أمر به لاجل التعبد به ، و لا ما يتوقف صحته على النية ، و لا ما لا يعلم انحصار المصلحة فيها فى شىء ، كما عرّف بكل منها العبادة ، ضرورة أنها بواحد منها ، لا يكاد يمكن أن يتعلق بها النهى ، مع ما أورد عليها بالانتقاض طردا أو عكسا ، أو بغيره ، كما يظهر من مراجعة المطولات ، و إن كان الاشكال بذلك فيها فى غير محله ، لاجل كون مثلها من التعريفات ، ليس به حد و لا برسم ، بل من قبيل شرح الاسم كما نبهنا عليه غير مرة ،
شرح
2 . و يا [ مراد از « عبادت » ، عبادت ولائى است يعنى ] عملى كه اگر امر به آن تعلق گيرد ، امرش ، امر عبادى است و هرگز ساقط نمىشود ، مگر زمانى كه [ متعلّق ] آن را بهگونهء قربى همانند اشباه و امثالش بجا بياورند . [ بنابراين ، معنى نهى از عبادت ، در اين قسم ، نهى از چيزى است كه اگر امر به آن تعلق مىگرفت ، عبادت مىبود ] ، مانند :
روزه عيد قربان ، عيد فطر و نماز زن در ايام عادت [ كه اگر به اينها امر تعلّق گيرد صحيح است آن امر غير از عبادى چيزى ديگر نمىباشد ] ، نه آنكه [ عبادت ] عملى است كه بخاطر پرستيدن بدان امر شده ، و يا عملى كه صحّتش موقوف بر نيت [ قصد قربت ] باشد ، و يا عملى كه مصلحتش منحصر در شىء [ معينى ] نباشد .
چنان كه عبادت ، با هريك از اين [ سه ] تعريف شده است ؛ زيرا بديهى است عبادت با هريك از اين تعريفات ممكن نيست نهى به آن تعلّق گيرد ، [ چرا كه هيچيك از اين سه تعريف بر نماز در حال حيض و امثال آنكه منهى عنه هستند صدق نمىكند ] . افزون بر اشكال طرد و عكس و غير اين دو ، [ مانند : دور ] ، كه به آن تعريفات وارد كردهاند - چنان كه از رجوع به كتب مفصل معلوم مىشود - هرچند اين اشكالات در آن تعريفات بىجا است ، زيرا اينگونه تعريفات نه با حدّ است و نه با رسم ، بلكه از قبيل شرح الاسم [ - تبديل يك لفظ به لفظى كه به ذهن نزديكتر است ] مىباشد ، چنان كه بيش از يكبار براين نكته گوشزد كرديم . [ بنابراين ، جايز است كه با اعم و اخص باشد ، و مراعات شرائط و حدود واجب نيست ]