لم يكن للارشاد إليه ، إنما يكون لدلالته على الحرمة ، من غير دخل لاستحقاق العقوبة على مخالفته فى ذلك ، كما توهمه القمى ( قدس سره ) و يؤيد ذلك أنه جعل ثمرة النزاع فى أن الأمر بالشىء يقتضى النهى عن ضده ، فساده إذا كان عبادة ، فتدبر جيدا .
الرابع : ما يتعلق به النهى ، إما أن يكون عبادة أو غيرها ، و المراد بالعبادة - هاهنا [ 128 ] - ما يكون بنفسه و بعنوانه عبادة له تعالى ، موجبا بذاته للتقرب من حضرته لو لا حرمته ، كالسجود و الخضوع و الخشوع له [ 129 ] و تسبيحه و تقديسه ،
شرح
در موردى كه [ نهى ] براى ارشاد به فساد نباشد ، تنها به خاطر دلالت نهى بر حرمت است [ و حرمت ، در نهى غيرى تبعى موجود است ، چنان كه در نهى نفسى موجود است ] ، بىآنكه استحقاق براى عقوبت بر مخالفت ، دخالتى در دلالت بر فساد داشته باشد [ تا گفته شود : عقوبت در نهى تبعى ، منتفى است . پس داخل محل نزاع نيست . بنابراين هرچند مخالفت نهى ، عقاب نداشته باشد ، همينكه دالّ بر حرمت بود بر فساد نيز دلالت دارد .
براين اساس وجهى ندارد كه استحقاق عقوبت را در دلالت بر فساد دخيل قرار داد ] . و مؤيد آن [ - نهى تبعى در كلام علما داخل است ] اين است كه ثمرهء نزاع را در اين قرار دادهاند كه امر به شىء ، [ اگر مقتضى نهى از ضدش باشد ] درصورتىكه [ ضد مورد نهى ] عبادت باشد ، فاسد مىشود [ يعنى نهى متوجه نماز است در صورتى كه امر به ازاله ، نهى تبعى باشد ، ولى با وجود اين ، حكم علما ( - مقتضى بطلان نماز است ) ، بنابر قول به نهى مقتضى فساد و بطلان است مىباشد ] به نيكى تدبّر كنيد .