كنند زيانكارند .
آن گاه گفت : و منزل من در مدينه در محله عوالى بود ، و مرا همسايه اى از انصار بود ، كه با او نوبت گذاشته بودم ، يك بار او به خدمت رسول خدا ( ص ) مىرفت و خبر وحى و اخبار ديگر را براى من مىآورد ، و يك نوبت من مىرفتم . در اين بين چند روزى داشتيم با آن همسايه صحبت مىكرديم ، كه قبيله غسان دارند اسبهاى خود را نعل مىكنند كه به جنگ ما بيايند ، روزى به طرف خانه آمد و درب خانه مرا كوبيد و گفت : حادثه مهمى رخ داده ، پرسيدم : آيا قبيله غسان آمده ؟ گفت نه ، حادثه اى كه از حمله غسان مهمتر است ، و آن اين است كه رسول خدا ( ص ) زنان خود را طلاق داده . من در دلم گفتم اى داد و بيداد حفصه دخترم بيچاره شد ، و من اين را هميشه پيش بينى مىكردم كه رسول خدا ( ص ) نتواند با دختر من زندگى كند ، و سرانجام او را طلاق دهد ، همين كه نماز صبح را خوانديم ، لباس خود را پوشيدم و به طرف خانه حفصه روان شدم ، ديدم حفصه گريه مىكند . پرسيدم آيا رسول خدا ( ص ) تو را طلاق داد ؟ گفت : نمىدانم ، ولى از من كناره گيرى كرده و در مشربه ( نام باغى است كه ماريه در آن منزل داشت ، و به همين مناسبت آن باغ را مشربه ام ابراهيم مىگفتند ) عزلت گزيده . من به طرف مشربه رفتم ، در آنجا به غلامى سياه برخوردم ، گفتم از رسول خدا ( ص ) اجازه بگير داخل شوم غلام سياه برگشت و گفت اجازه گرفتم ، ليكن حضرت چيزى نفرمود ، ناگزير به طرف مسجد رفتم و پيرامون مسجد جمعيتى را ديدم كه مىگريستند ، پهلوى آنها نشستم .
ولى نتوانستم خود را آرام كنم ، دوباره برخاستم نزد غلام سياه آمده گفتم برايم اجازه بگير . غلام به درون رفت و برگشت ، و گفت اجازه گرفتم ، ليكن حضرت چيزى نگفت ، همين كه خواستم برگردم ، غلام صدايم زد كه برگرد و داخل شو ، حضرت اجازه فرمودند ، داخل منزل شدم ديدم رسول خدا ( ص ) به حصيرى تكيه كرده و خشونت حصير در بدنش اثر گذاشته . عرض كردم : يا رسول اللَّه آيا زنان خود را طلاق گفته اى ؟ فرمود : نه ، عرض كردم : اللَّه اكبر ، يا رسول اللَّه ما مردم قريش همواره مسلط بر زنان خود بوديم ، از روزى كه وارد مدينه شدهايم زنان ما بد هوا شدهاند ، چون در مدينه زنان بر مردان مسلطند ، روزى من به همسرم خشم كردم ، ولى او بدون اينكه پروايى داشته باشد و به خشم من اعتنايى بكند با من گفت و شنود و نشست و برخاست كرد ، من به او پرخاش كردم كه مثلا چقدر پررويى گفت : پررويى ندارد ، به خدا سوگند زنان رسول خدا ( ص ) همينطورند ، اگر كدورتى پيش بيايد بيشتر از يك روز طول نمىكشد ، شبش با آن حضرت گفت و شنود
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 570
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٧٠