تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
* ( « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ » ) * اين است كه همه آن اسرار را براى رسول خدا ( ص ) فاش ساخت ، و به آن جناب عتاب كرد كه چرا چيزى را كه پروردگارت برايت حلال كرده بر خود حرام مىكنى . و نيز در آن كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه ، از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در تفسير آيه * ( « وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِه حَدِيثاً » ) * گفته : حفصه در خانه خودش به درون اطاق رفت و ديد كه رسول خدا ( ص ) در حجره او با ماريه كنيزش عمل زناشويى انجام مىدهد ، رسول خدا ( ص ) به حفصه فرمود : جريان را به عايشه خبر مده تا من به تو بشارتى بدهم ، و آن بشارت اين است كه پدرت بعد از من و بعد از ابو بكر زمامدار مسلمانان مىشود . حفصه بلافاصله خبر را به عايشه رسانيد ، عايشه از رسول خدا ( ص ) پرسيد : چه كسى به تو خبر داد كه پدر من و پدر حفصه بعد از تو زمامدار مىشوند ؟ فرمود : خداى عليم و خبير ، عايشه گفت : من ديگر به روى تو نظر نمىكنم تا ماريه را بر خود حرام كنى ، رسول خدا ( ص ) هم او را بر خود حرام كرد ، و اينجا بود كه آيه شريفه * ( « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ . . . » ) * نازل گرديد « 1 » . مؤلف : روايات در اين باب بسيار زياد ، و بسيار مختلف است ، و در بيشتر آنها آمده كه ماريه را به خاطر كلام حفصه بر خود حرام كرد ، نه به خاطر كلام عايشه ، و گوينده « * ( مَنْ أَنْبَأَكَ هذا ) * - چه كسى اين را به تو خبر داد » حفصه بود ، نه عايشه ، و منظور حفصه از اين سؤال اين بود كه چه كسى به تو خبر داد كه من جريان ماريه را به عايشه رساندم . و اين روايات با همه كثرتش در عين حال ، ابهامى را كه در جمله « * ( عَرَّفَ بَعْضَه وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ ) * » هست ، بر طرف نكرده و روشن نكرده كه رسول خدا ( ص ) براى چه كسى بعضى از داستان را تعريف كرد ، و از بعضى ديگرش صرفنظر نمود . بله در روايتى كه ابن مردويه از على ( ع ) نقل كرده آمده است كه هيچ انسان بزرگوارى به خود اجازه نمىدهد ته و توى يك ماجرا را در آورد ، براى اينكه خداى عز و جل ( در باره رسول گراميش ) مىفرمايد : « * ( عَرَّفَ بَعْضَه وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ ) * » قسمتى از داستان را با پىگيرى كشف كرد ، و از بقيه آن صرفنظر نمود « 2 » . و نيز در روايتى كه ابن ابى حاتم ، از مجاهد « 3 » و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده‌اند « 4 » آمده كه آن قسمتى را كه رسول خدا ( ص ) پىگيرى و كشف كرد مساله ماريه بود ، و آنچه را كه از پىگيريش صرفنظر نمود
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 241 .