تحصيل رضاى همسرانش بوده ، و به خاطر دلخوشى آنان چيزى را بر خود حرام كرده ، علاوه بر اين در اين روايات نيامده كه چرا مساله توبه را به دو نفر از زنان آن حضرت اختصاص داد و فرمود : * ( « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْه . . . » ) * .
و در تفسير قمى به سند خود از ابى بصير روايت آورده كه گفت : من از امام باقر ( ع ) شنيدم مىفرمود : منظور از صالح المؤمنين در آيه شريفه * ( « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْه فَإِنَّ اللَّه هُوَ مَوْلاه وَجِبْرِيلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنِينَ » ) * على بن ابى طالب ( ع ) است « 1 » .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از اسماء بنت عميس روايت كرده كه گفت :
از رسول خدا ( ص ) شنيدم آيه * ( « إِنْ تَتُوبا . . . » ) * را تلاوت مىكرد تا مىرسيد به جمله « و صالح المؤمنين » و مىفرمود : صالح المؤمنين على بن ابى طالب است « 2 » .
مؤلف : صاحب تفسير برهان بعد از نقل روايت ابى بصير كه در سابق نقل كرديم گفته است : محمد بن عباس در اين معنا پنجاه و دو حديث از طرق خاصه و عامه جمع آورى كرده ، آن گاه خود صاحب برهان مقدارى از آن احاديث را نقل كرده است « 3 » .
و در كافى به سند خود از عبد الاعلى مولاى آل سام از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : وقتى آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً » ) * نازل شد ، مردى از مؤمنين نشست و شروع كرد به گريه كردن ، و گفتن اينكه من از نگه دارى نفس خودم عاجز بودم ، اينك مامور نگه دارى از زن و فرزند خود نيز شدهام . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : در نگهدارى اهلت همين بس است كه به ايشان امر كنى آنچه را كه به خودت امر مىكنى ، و ايشان را نهى كنى از آنچه كه خودت را نهى مىكنى « 4 » .
و نيز در كافى به سند خود از سماعه از ابى بصير روايت كرده كه ذيل آيه * ( « قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً » ) * گفته : از امام پرسيدم چگونه زن و فرزند را از آتش دوزخ حفظ كنم ؟
فرمود : آنها را امر كن بدانچه كه خدا امر كرده ، و نهى كن از آنچه خدا نهى كرده ، اگر اطاعتت كردند كه تو ايشان را حفظ كرده اى ، و به وظيفه ات عمل نموده اى ، و اگر نافرمانيت كردند خودشان گنهكارند ، تو آنچه را بر عهده داشته اى ادا كرده اى « 5 » .
مؤلف : اين روايت را به طرقى ديگر از ذرعه از ابى بصير از آن امام بزرگوار نقل كرده « 6 » .
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 377 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 244 .
( 3 ) تفسير برهان ، ج 4 ، ص 353 ، ح 2 .
( 4 و 5 ) كافى ، ج 5 ، ص 62 ، ح 1 و 2 .
( 6 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 377 .