اين مىفهميم كه مراد از « اطاعت خدا » منقاد شدن براى او است ، در آنچه از شرايع دين كه تشريع كرده ، و پذيرفتن آن بدون چون و چرا است ، و مراد از « اطاعت رسول » انقياد و امتثال دستوراتى است كه او به حسب ولايتى كه بر امت دارد مىدهد ، ولايتى كه خدا به او داده است .
و كلمه « تولى » در جمله * ( « فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ » ) * ، به معناى اعراض ، و كلمه « بلاغ » به معناى تبليغ است .
و معناى جمله اين است : كه اگر شما از اطاعت خدا در آنچه از دين تشريع كرده ، و يا از اطاعت رسول بدان جهت كه ولى امر شما است در آنچه به شما دستور مىدهد اعراض كنيد ، رسول ما نمىتواند شما را مجبور بر اطاعت كند ، براى اينكه او مامور به اين رفتار نشده بلكه تنها مامور شده كه رسالت خدا را به شما برساند ، كه رسانيد .
از اينجا روشن مىشود كه آنچه رسول خدا ( ص ) زايد بر احكام و شرايع قرآن دستور داده ، چه اوامرش و چه نواهيش ، رسالت خداى تعالى است ، و در حقيقت اوامر و نواهى خدا را رسانده ، و اطاعت مردم در آن اوامر و نواهى نيز مانند اطاعت اوامر و نواهى قرآن اطاعت خدا است ، هم چنان كه اطلاق آيه زير نيز بر اين معنا دلالت مىكند ، چون مىفرمايد : « وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه » « 1 » ، و ظاهرش اين است كه اطاعت رسول در آنچه امر و يا نهى مىكند ، به طور مطلق لازم است ، چون آن جناب در آن اوامر و نواهى ماذون به اذن خدا ، و اذن خدا در اطاعت رسول مستلزم علم و مشيت خدا به اطاعت اوست ، و وقتى اطاعت اوامر و نواهى او را اراده كرده باشد ، قهرا خود آن أوامر و نواهى را هم اراده كرده است ، پس معلوم مىشود امر و نهى رسول خدا ( ص ) از مصاديق أمر و نهى خود خدا است ، هر چند كه در مورد غير أحكام و شرايعى باشد كه خود خدا جعل كرده است .
و به خاطر همين كه گفتيم برگشت اطاعت رسول به اطاعت خداى تعالى است ، در آيه شريفه از غيبت به خطاب التفات شده با اينكه قبلا خدا را غايب فرض كرده ، فرموده بود :
« خدا را اطاعت كنيد » دنبالش خدا را متكلم به حساب آورده ، مىفرمايد : « رسول ما » ، تا بفهماند گفته ها و دستورات رسول هم دستورات ما است ، و مع ذلك در ضمن سخن تهديدى هم كرده باشد ، و به طور اشاره فهمانده باشد كه نافرمانى او نافرمانى ما است .
هامش
( 1 ) سوره نساء ، آيه 64 .