و نهى و حساب و جزاى دين بر پايه آن استوار است ، منكر شدند خود دين را هم منكر گشتهاند ، تنها انكار معاد است كه مىتواند بهانه و علت انكار رسالت باشد ، چون با انكار معاد ، ديگر تبليغ و انذار و تبشير معنا ندارد .
و در آيه مورد بحث منظور از * ( « الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * عموم بتپرستان است كه يك دسته آنان معاصر رسول خدا ( ص ) بودند ، و از آن ميان نيز جمعى در مكه و اطراف آن زندگى مىكردند . ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : منظور تنها مشركين اهل مكه است .
و در جمله * ( « قُلْ بَلى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ » ) * به رسول خدا ( ص ) دستور فرموده از پندار مشركين پاسخ دهد ، و در جواب اينكه پنداشتند * ( « أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا » ) * بفرمايد « * ( بَلى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ) * - به پروردگارم سوگند كه به طور يقين مبعوث خواهيد شد » و در اين جمله مطلب به چند وسيله تاكيد شده ، يكى كلمه « بلى » يكى سوگند « ربى » يكى لام تاكيد ، و چهارم نون تاكيد ثقيله .
و كلمه « ثم » در جمله * ( « ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ » ) * تراخى و بعديت را مىرساند ، البته بعديت بر حسب رتبه كلام ، و در اين جمله اشاره اى هم به غرض بعث شده ، و آن غرض رسيدگى به حساب خلق است ، و معناى جمله * ( « وَذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيرٌ » ) * اين است كه مبعوث كردن مردم و خبر اعمالشان را به ايشان دادن ، براى خداى تعالى آسان است ، و هيچ دشوارى ندارد ، و اين رد اعتقاد مشركين است كه مساله بعث را محال دانسته مىگفتند : ممكن نيست خداى تعالى چنين كارى بكند ، و دليلى به جز استبعاد نداشتند . و در جاى ديگر قرآن از اين آسانى بعث به مثل « وَهُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُه وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه » « 2 » تعبير آورده ، فرموده : او كسى است كه خلق را بدون سابقه و از هيچ بيافريد ، و سپس دوباره او را برمىگرداند ، و برگرداندنش بر او آسانتر است .
و دليل بر اينكه معاد براى خداى تعالى دشوارى ندارد ، همان اسماء و صفاتى است كه در صدر آيات نام برد ، يعنى خلق ، ملك ، علم ، محموديت ، و منزه بودن ، كه جامع همه آن اسماء و صفات كلمه « اللَّه » است ، كه معنايش دارنده تمامى صفات كمال است .
از اينجا روشن مىشود كه چرا در جمله مورد بحث نفرمود « و ذلك عليه يسير » ، و چرا
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 548 .
( 2 ) سوره روم ، آيه 27 .