تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
بشر كه هيچ برترى بر ما ندارند ما را هدايت كنند ؟ و اين سخن از ايشان به جز كبرورزى منشا ديگرى نداشته ، علاوه بر اين ، اكثر اين امتها كه هلاك شدند ، وثنى مذهب بودند ، و منكر نبوت ( و معاد ) ، كه اساس دعوت انبيا است ، و به همين جهت خداى تعالى جمله * ( « فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا » ) * را متفرع كرد بر جمله * ( « أبَشَرٌ يَهْدُونَنا » ) * ، و فهماند كه كفر و اعراض خود را بر اساس تكبر خود بنا كردند .
* ( « وَاسْتَغْنَى اللَّه » ) * - كلمه « استغناء » به معناى طلب بىنيازى است ، و استعمال آن در مورد خداى تعالى به اين معنا نيست ، چون خداى عز و جل غنى بالذات است ، بلكه به معناى اظهار بىنيازى است ، و بدين جهت اظهار بىنيازى كرده كه بتپرستان علم و نيرو و استطاعت را خاص خود دانسته ، مىپنداشتند كه همين كمالات جمع آنان را از فنا نگه مىدارد ، و بقا را براى آنان تضمين مىكند گويا عالم وجود بىنياز از ايشان نيست ، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن از آنان حكايت كرده كه گفتند : « ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِه أَبَداً » « 1 » و نيز فرموده : « وَلَئِنْ أَذَقْناه رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْه لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً » « 2 » . و مال اين اعتقاد در حقيقت به اين است كه خدا به آنان احتياج دارد ، و احتياجى كه دارد در دست اينان است ، و بنا بر اين ، مراد از جمله * ( « وَاسْتَغْنَى اللَّه » ) * همان بلاى انقراض كفار خواهد بود ، كه جمله * ( « فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ » ) * نيز بر آن دلالت مىكرد . علاوه بر اين ، انسان طبعا خودپسند است ، و پيش خود چنين مىپندارد كه خداى تعالى رهين منت اوست ، و او حق حرمتى نزد خدا دارد ، و بر خدا واجب است وى را هر جا كه باشد مورد احسان قرار دهد ، مثل اينكه خداى تعالى احتياج دارد به اينكه سعادت او را تامين نموده و به وى احسان كند ، هم چنان كه آيه زير نيز به اين پندار باطنى انسان اشاره نموده مىفرمايد : « وَما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً » « 3 » ، و نيز فرموده : « وَما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَه لَلْحُسْنى » « 4 » .
هامش
( 1 ) من گمان نمىكنم اينها كه دارم تا ابد از بين برود . سوره كهف ، آيه 35 . ( 2 ) و قطعا اگر رحمتى از خود را به او بچشانيم ، با اينكه دچار بلا شده ، باز مىگويد : اين از خود من بود ، و من معتقد نيستم كه قيامتى برپا شود . سوره سجده ، آيه 50 . ( 3 ) من كه هيچ احتمال نمىدهم قيامت به پا شود ، و بر فرض هم كه دوباره به سوى پروردگارم برگردانند ، آنجا هم منزلگاهى بهتر از اينجا خواهم يافت . سوره كهف ، آيه 36 . ( 4 ) من كه فكر نمىكنم قيامتى به پا شود ، و اگر هم كه بشود و مرا به سوى پروردگارم برگردانند ، نزد او بهتر از اين را خواهم داشت . سوره حم سجده ، آيه 50 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 500 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى