در قبور از ميان همه أهل قبور مايوس از آنند ، چون در آيه اى ديگر فرموده : « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَماتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّه » « 1 » .
بحث روايتى
در مجمع البيان از ابن عباس روايت آورده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در حديبيه با مشركين مكه صلح كرد به اينكه هر كس از اهل مكه نزد مسلمانان آيد ، به اهل مكه برگردانند ، و هر كس از اصحاب رسول خدا ( ص ) به مكه آيد ، اهل مكه او را به آن جناب برنگردانند ، و اين صلح نامه را نوشتند و مهر كردند .
بعد از اين جريان ، زنى به نام سبيعة دختر حارث اسلميه در همان حديبيه مسلمان شد ، و نزد رسول خدا ( ص ) آمد . به دنبالش شوهر كافرش - كه بنا به روايتى نامش مسافر و از قبيله بنى مخزوم بوده ، و به قول مقاتل ، صيفى بن راهب بوده - به طلب همسرش آمد ، و عرضه داشت : اى محمد ! زن مرا به من برگردان ، چون تو شرط كردى كه هر كس از ما نزد تو آيد به ما برگردانى ، و مهر عهدنامه تو هنوز خشك نشده ، در همين بين بود كه آيه شريفه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ ) * - من دار الكفر الى دار الاسلام - * ( فَامْتَحِنُوهُنَّ » ) * نازل گرديد .
ابن عباس مىگويد : امتحان زنان نامبرده اين بود كه سوگند بخورند كه بيرون آمدنشان از دار الكفر فقط به خاطر محبتى بوده كه به خدا و رسولش داشتهاند ، نه اينكه از شوهرشان قهر كرده باشند ، و يا مثلا از زندگى در فلان محل بدشان مىآمده ، و از فلان سرزمين خوششان مىآمده ، و يا در مكه در مضيقه مالى قرار داشتهاند ، و خواستهاند در مدينه زندگى بهترى به دست آورند ، و يا در مدينه عشق مردى از مسلمانان را در دل داشتهاند ، بلكه تنها و تنها انگيزه شان در بيرون آمدن عشق به اسلام بوده . و سوگند را به اين عبارت ياد كنند « به خدايى كه به جز او هيچ معبودى نيست ، من جز به خاطر علاقه به اسلام از شهر خود بيرون نيامدهام » سبيعه دختر حارث اسلميه اين سوگند را خورد ، و رسول خدا ( ص ) مهريه اى را كه او از شوهر كافر خود گرفته بود به شوهرش داد . مخارجى هم كه براى او كرده بود داد ، و خود او را به وى رد نكرد ، و عمر بن خطاب با وى ازدواج نمود .
رسول خدا ( ص ) هر مردى كه از طرف كفار به مدينه مىآمد به
هامش
( 1 ) كسانى كه كافر شدند ، و با حالت كفر مردند ، لعنت خدا شامل حالشان است . سوره بقره ، آيه 161 .