تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مىشود جمله آخر آيه ، يعنى جمله استثناء ، غير از جنس جمله مستثنى منه است ، و استثناى منقطع هم همين است . و بنا بر اين فرض ، ممكن است بگوييم جمله * ( « إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِيمَ » ) * استثناء از مضمون همه آيه است يعنى از اينكه فرمود : * ( « قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَه » ) * با در نظر داشتن قيدى كه به آن خورده ، يعنى قيد * ( « إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ » ) * و در نتيجه معناى آيه چنين مىشود : به تحقيق براى شما اقتدايى نيكو است از ابراهيم ، و آنان كه با او بودند در اينكه از قوم مشرك خود تبرى جستند ( مگر قول ابراهيم كه به پدرش وعده اى چنين و چنان داد ) . و اما بر فرض اينكه استثناء متصل باشد ، وجه اتصالش همانست كه ما در سابق بيان كرديم . بعضى از مفسرين « 1 » در وجه اتصال چنين گفته‌اند كه : مستثنى منه ، جمله * ( « قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ » ) * است ، و معناى مجموع آيه اين است كه : شما مسلمانان در ابراهيم و مؤمنين به وى اقتدايى نيكو داريد ، و بايد در همه رفتار و صفات او اقتداء كنيد ، الا در يك خصلتش و آن اين است كه به پدرش چنين و چنان گفت . ولى اين وجه درست نيست ، چون زمينه آيه مورد بحث كه مىفرمايد * ( « لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ » ) * اين نيست كه بخواهد تاسى به ابراهيم ( ع ) را در تمامى خصالش بر مسلمانان واجب كند و استغفار يا وعده استغفار را استثناء كند ، تا اين يك خصلت از خصال ابراهيم مستثنى باشد ، بلكه زمينه آيه اين است كه تنها مردم مسلمان را در خصوص بيزارىاش از قوم مشرك خود وادار به تاسى كند ، و اما وعده به استغفار در صورتى كه اميد توبه و ايمان در بين باشد ، از مصاديق تبرى و بيزارى جستن نيست ، تا استثناى آن از بيزارى جستن ابراهيم ( ع ) از قوم مشركش استثناى متصل باشد ، هر چند كه از مصاديق تولى نيز نيست . * ( « وَما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّه مِنْ شَيْءٍ » ) * - اين جمله تتمه گفتار ابراهيم ( ع ) و بيان حقيقت امر در مساله طلب مغفرت است ، و اينكه اگر از خدا جهت پدر طلب مغفرت كردم ، نه چون طلب هر طلبكار از بدهكار خويش بود ، بلكه منشا آن فقر عبوديت ، و ذلت آن در برابر غناى ربوبيت و عزت او است . و اين خداى تعالى است كه يا به وجه كريمش اقبال نموده و بر بنده اش ترحم مىكند ، و يا اعراض نموده از رحمت دريغ مىدارد ، چون احدى از
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 271 .