حقيقت امر است ، چون حقيقت امر اين است كه بازگشت همه امور به تو است .
* ( « رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنا رَبَّنا » ) * - اين قسمت از آيه متن دعاى ايشان است ، و جملات قبلى همانطور كه گفتيم مقدمه بود . در اين دعاى خود از خدا مىخواهند كه از آثار سوء تبريشان از كفار پناهشان دهد ، و ايشان را بيامرزد .
كلمه « فتنة » به معناى وسيله امتحان است ، و معناى اين كه « فتنه براى كفار قرار گيرند » اين است كه كفار بر آنان مسلط شوند ، تا مورد امتحان قرار گرفته ، آنچه فساد در وسع خود دارند بيرون بريزند ، ابراهيم و مؤمنين را به انواع آزارها شكنجه كنند كه چرا به خدا ايمان آوردهايد ، و خدايان ما را رها كرده ، از آنها و از عبادتشان بيزارى جستهايد .
ابراهيم ( ع ) و يارانش در دعاى خود نداى « ربنا » را پى در پى تكرار كردهاند تا به اين وسيله رحمت الهى را به جوش آورند .
« إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » - يعنى تويى آن غالبى كه هرگز مغلوب نشود ، و كسى كه همه افعال او متقن است ، و از استجابت دعاى ما عاجز نگردد تويى . و تنها تويى كه مىتوانى ما را از كيد دشمنان خود حفظ كنى ، و مىدانى از چه راهى حفظ كنى .
مفسرين در تفسير اين دو آيه نظرهاى مختلفى غير آنچه ما گفتيم دارند كه به منظور رعايت اختصار از نقلش خوددارى نموديم ، اگر كسى بخواهد بايد به تفاسير مطول مراجعه كند .
* ( « لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّه وَالْيَوْمَ الآخِرَ . . . » ) *
در اين آيه به منظور تاكيد ، مساله اسوه را تكرار كرده تا علاوه بر تاكيد ، اين معنا را هم بيان كرده باشد كه اين اسوه تنها براى كسانى است كه به خدا و روز جزا اميد داشته باشند ، و نيز تاسى اين گونه افراد به ابراهيم ( ع ) تنها در بيزارى جستن از كفار نيست ، بلكه در دعا و مناجات هم از آن جناب تاسى مىكنند .
و ظاهرا مراد از اميد خدا ، اميد ثواب خدا در برابر ايمان به او است . و مراد از اميد آخرت ، اميد پاداشهايى است كه خدا وعده آن را به مؤمنين داده ، پس اميد به آخرت كنايه است از ايمان به آخرت .
« وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّه هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » - اين جمله بىنيازى خداى تعالى از امتثال بندگان را مىرساند ، مىفرمايد بيزارى جستن از كفار به نفع خود شما است ، و خدا از آن بهره مند نمىشود ، چون خداى تعالى از مردم و از اطاعتشان غناى ذاتى دارد ، و او در اوامرى كه به ايشان مىكند و در نواهىاش حميد ، و داراى منت است ، اگر امر و نهى مىكند براى
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٩٨