پيمانى است كه با ظهار بستهاند .
و معناى آيه چنين مىشود : كسانى كه بعضى از زنان خود را ظهار مىكنند و سپس تصميم مىگيرند برگردند به آنچه كه به زبان آوردهاند ، ( يعنى به كلمه ظهار ) ، و آن را نقض نموده با همسر خود همخوابگى كنند ، بايد قبل از تماس يك برده آزاد كنند .
بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : مراد از برگشتن به آنچه گفتهاند ندامت از ظهار است . و اين تفسير درستى نيست ، زيرا ندامت از ظهار لازمه برگشت است ، نه معناى تحت اللفظى برگشتن بدانچه گفتهاند .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : مراد از برگشتن بدانچه گفتهاند ، برگشتن به همان صيغه ظهار است كه به زبان جارى كردهاند ، و منظور اين است كه بخواهند دوباره آن را به زبان بياورند .
اين معنا هم درست نيست ، براى اينكه لازمه اش اين است كه هميشه كفاره ، مخصوص ظهار دوم باشد اما ظهار اول كفاره نداشته باشد ، و آيه شريفه چنين چيزى را نمىفهماند ، و سنت هم صرف تحقق ظهار را باعث كفاره دانسته ، نه تعدد آن را .
سپس اين دنباله را براى جمله مورد بحث آورده كه * ( « ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » ) * تا اعلام كرده باشد به اينكه دستور آزاد كردن برده توصيه اى است از خداى تعالى ، ناشى از آگاهى او به عمل شما ، چون خدا عالم به اعمال انسانها است . پس كفاره ، اين خاصيت را دارد كه آثار سوء ظهار را از بين مىبرد .
* ( « فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا . . . » ) *
اين جمله بيانگر خصلت دوم از خصال سه گانه كفاره است كه مترتب بر خصلت اول است ، يعنى كسى اين وظيفه را دارد كه قدرت بر آزاد كردن برده نداشته باشد ، چنين كسى است كه مىتواند به جاى آن ، دو ماه پى در پى روزه بگيرد كه بعد از دو ماه روزه ، جماع برايش حلال مىشود . در اين جمله هم براى بار دوم قيد * ( « مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا » ) * را آورده تا كسى خيال نكند اين قيد مخصوص خصلت اولى است .
* ( « فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً » ) * - اين جمله خصلت سوم را بيان نموده مىفرمايد : اگر ظهار كننده نتوانست برده آزاد كند ، و در مرحله دوم نتوانست دو ماه روزه بگيرد ، در مرحله سوم شصت مسكين را طعام دهد كه تفصيل هر يك از اين خصال سه گانه در كتب فقه آمده است .
هامش
( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 247 .