تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
من از دست او نزد تو شكايت مىآورم . هنوز از جا برنخاسته بود كه جبرئيل اين آيات را آورد : * ( « قَدْ سَمِعَ اللَّه قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها » ) * و همسرش اوس بن صامت بود « 1 » . مؤلف : البته رواياتى كه در شان نزول اين آيات از طرق اهل سنت رسيده بسيار زياد است ، و در اينكه نام آن زن و نام پدرش و نام همسر و پدر همسرش چه بوده اختلاف دارند . از همه معروفتر همين است كه نام او خوله و نام پدرش ثعلبه و نام همسرش اوس بن صامت انصارى بوده . قمى هم اجمال داستان را در تفسير خود آورده ، البته روايت ديگرى نقل كرده كه به زودى از نظرتان خواهد گذشت . و در مجمع البيان در تفسير آيه شريفه * ( « وَالَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا » ) * گفته : و اما نظريه ائمه اهل بيت ( ع ) اين است كه مراد از برگشتن به آنچه گفته‌اند ، اين است كه بخواهند با همين زن همخوابگى نموده ، ظهارى را كه كرده بودند نقض كنند ، چون وطى چنين زنى قبل از كفاره جائز نيست ، و حكم ظهار باطل نمىشود مگر بعد از كفاره « 2 » . و در تفسير قمى آمده كه : على بن الحسين براى ما حديث كرد و گفت : محمد بن ابى عبد اللَّه ، از حسن بن محبوب از ابى ولاد از حمران از امام باقر ( ع ) برايم نقل كرد كه فرمود : زنى از مسلمانان نزد رسول خدا ( ص ) رفت و عرضه داشت : يا رسول اللَّه ! فلانى همسر من است كه عمرى رحم خود را در اختيارش گذاشتم ، و در امور دنيا و آخرتش ياريش كردم ، و هيچ ناملايمى از من نديده مىخواهم از او شكايت كنم . فرمود : از چه شكايت كنى ؟ عرضه داشت : به من گفته تو بر من حرامى ، همانطور كه پشت مادرم حرام است ، و مرا از خانه‌ام بيرون كرده ، حال در كار من چاره اى بينديش . حضرت فرمود : خداى تعالى در باره اين مساله آيه اى نازل نفرموده تا طبق آن ميان تو و شوهرت حكم كنم ، و من نمىخواهم از كسانى باشم كه پاسخ روشن نمىدهند . زن شروع كرد به گريه كردن ، و شكوه نمودن به درگاه خداى عز و جل ، و از نزد رسول خدا بيرون رفت . راوى مىگويد : خداى تعالى گفتگوى او با رسول خدا ( ص ) و شكايتش در امر شوهرش را شنيد ، و اين آيات را نازل كرد : * ( « بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ سَمِعَ اللَّه قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها ) * - تا جمله - * ( وَإِنَّ اللَّه لَعَفُوٌّ غَفُورٌ » ) * .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 179 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 247 .